تولد علی...تولد بقیه - تاریخ: 1398/8/3 ساعت: 14:16
چن روز قبل تولد علی آقای قصه بود...کیک و کادو و غذا خریدم براش قایم کردم تو تراس...غروبش به روی خودم نیاوردم اصن ک فرداش تولدشه...غروب یخورده ارایش کردم لباس بهتر تن خودم و حبه کردم ولی شک نکرد...ساعت
اردیبهشت :تولد همه پیت حلبی ها :) - تاریخ: 1398/8/3 ساعت: 14:16
دارم با سرعت جت کیلومتر در ساعت براتون میتایپم...کلی کار دارم...بدون اطلاع علی؛رفتم برا عروس جانمون فرش9 متری خریدم...فرش رو بردم خونه ی دوستم قایم کردم علی نبینه.... با خودم گفتم: چرا تو بوق و کرنا ک
نوفل لوشاتو - تاریخ: 1398/8/3 ساعت: 14:16
از گفتنش خندم میگیره....شرمم میگیره....ننگم میگیره....عارم میگیره....بازم خنده م میگیره وو هی خندم میگیره....عاقا خاهرا برادرا دوستان دشمنان خاموشان روشنان,تو این قرصهای ضد بارداری اورژانسی گچ ریختن :
صیغه خانوم - تاریخ: 1398/8/3 ساعت: 14:16
بچه ها این پستم اصلا خنده دار نیس یخورده مغموم انگیز ناک هم هسیه خانمی هس چهل و خورده ای ساله و سینگل مام ... اخلاق و چهره ی خوبی داره ولی خدا تو خلقتش یه گند فیزیکی بهش زده ..از شدت فقر اونقدری ک خو
الا یا ایها الساقی....از هر دری,,وری - تاریخ: 1398/8/3 ساعت: 14:16
میدونم خعلی وقته نتایپیدم بذارین به حساب مشغله های مملکت داریم :)فرا رسیدن فصل نان و انگور را به هم میهنان تبریک و تهنیت عرض میکنم..........................من و مهدیه عهد جاهلیت دو تا دوس پسر داشتیم ا
ریلکسیشن پر - تاریخ: 1398/8/3 ساعت: 14:16
سوژه ای ندارم بنابراین روزانه نویسی میکنم...دیروز کلی کارامو کردم دلمو صابون زدم ک امروز بچه رو میذارم مهد برا اولین بار کارای بیرونی ندارم و میام خونه ریلکس میکنم چای و کتاب :) اما لعنتی دیشب اخر ش
جلسه اول مشاوره دو نفره... - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 3:06
سلام بچه ها خیلی لازمتون دارم خیلی...وقت ندارم طولانی بنویسم.... رفتیم پیش یه مشاور((لطفا اسم مشاورمو نپرسید.مرسی) ...یک جلسه دو نفره...مشاوره خیلی منو کوبید...خیلی حرفاش منو گزید.تا ده روز حالم بد بو
پسا مشاوره - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 3:06
بچه ها از همه تون بخاطر کامنتاتون خیلی ممنونم...خیلی خوبین.خیلی خوشحالم ک شما رو دارم... اگه دیدین زندگی های خودتون آسون شد و گره هاتون براحتی معجزه وار وا شد بدونین بازخورد همین وقت و انرزی و خلوصی ه
دزد - تاریخ: 1397/9/15 ساعت: 16:29
به آقاهه میگم: شما تشیف دارید قصد ببرید؟؟؟بجایِ:قصد دارید تشیف ببرید!! علی ورداشته حبه رو برده استخر و من دو ساعتی در آرامش مطلق...ننم یه پودر اورده ترکیبات :صدر و مورد و این خزعولات ...مث ماسک زدم ب
تصمیم بهبودی. - تاریخ: 1397/9/15 ساعت: 16:29
یه نیگا به ساعتی ک پست میذارم بندازین بعد سیه رو بشین!!اینکه چون من دیر وقت پست میذارم چرا باید شماها سیه رو بشین رو من نمیدونم...خلاصه یکی باید این وسط بخاطر این ایثارم تقدیر و تشکری کنه یا نع!؟من هم
اوع شتتتتتتتتتتتتت - تاریخ: 1397/9/15 ساعت: 16:29
از دلار و گرونی و اقتصاد و سیاست و رانت و ساشا و ثبت نام سایپا برا پراید و کمبود پوشک و دروغ و کشتن بچه ها و جنگ و مانور و روسیه و هند و چابهار و چین و خلیج فارس و پیشگویهای شاه نعمت اله ولی ؛ فاکتور
تقلیدو - تاریخ: 1397/9/15 ساعت: 16:29
در عهد جاهلیت یه دوز پسل ملوسی داشتم که قالش گذاشتم رفتم با علی ازدواجیدم....خب>//////؟ انقد اسمشو تو اینستا سرچ کردم خلاصه با اسم مستعار پیداش کردم..صفحه اش ک قفله شهدخوری نمیکنم ریکوئست بدم! ولی ا
عایا میدانستید - تاریخ: 1397/9/15 ساعت: 16:29
3-4 سال قبل یه باری یه مطلبی خونده بودم ک از ضمیر ناخوداگاهتون در مورد اینده سوال بپرسید و چنین کنین و چنان کنین ...و در نهایت قبل از خواب اونقدری درگیر اون فکر بشین و بذارین تا خوابتون ببره و از زمان
شمیم سلبریتی - تاریخ: 1397/9/15 ساعت: 16:29
صبح رفته بودم بانک قسط واریز کنم.دم بانک ددایی1 و زندایی شیطان رو اونجا دیدم.خوش و بش کردم و دست دادم..طفلکونیا مث همیشه در حال وام گرفتن بودن:(...داییم همچین بگی نگی مومن تر از بقیه مونه.مومن که نه؛
انقده پاک دامن نباشممممممممم - تاریخ: 1397/9/15 ساعت: 16:29
علی سر شبی داشت یه سری کاغذ ماغذ جابجا میکرد , تمدن به خرج دادم اصلا سمتش نرفتم سوالم نکردم قشنگگگگگگگگگگگگ گذاشتم خوابش ببره , رفتم با دقت همه دسدک دمبکاشو وارسی کردم بچم برا گفتن به من انرژی مصرف ن
زمین.زندایی.مشاور - تاریخ: 1397/9/15 ساعت: 16:29
ع دیشب ک اووووونهمه نوشته هام پرید جیلیز ویلیز زدم زودتر بیام قضای غیبت نامه و زودتر بجا بیارم تا این دین کمرمو نشکونده...مسئولیت خطیری گردنم در سلسله ی ناکامی هام همین بس ک یه دنیا نخود لوبیا و عدس
منقلب - تاریخ: 1396/11/13 ساعت: 10:33
بعده اینکه یاده عمه ی خدا بیامرزم کرده بودم تصمیم گرفتم به علی اس ام اس عشقولانه بدم.تو یه گروهی یه چالشی دیده بودم با این مضمون که خانمها به شوهرا اس ام اس بدن:عزیزم میشه ازت یه سوال جنسی بپرسم.روم نمیشه؟؟؟؟بعد آقا بگه چه سوالی و خانم بنویسه:جنس دلت از چیه ک انقد مهربونی:)بعدش ببینیم مردا چ جوابی م...
مدیریت و شیرینی.عدم مدیریت و روزمرگی - تاریخ: 1396/11/13 ساعت: 10:33
چی بگوم از کجا بگومابّل اینکه گوشی اپل جانمو1100 فروختم چون لعنتی توش آهنگ پشت هم سیو نمیشد ما هنوز واسه خوابوندن حبه نیاز شدید به گذاشتن اهنگ با صدای نسبتا بلند داریم.جاش نوت5 خریدم البت اینم از دست خریدم ولی داداشی تاییدش کرده بود سالم و تمیز 1280...گول کیفیت عکسشو خوزده بودم ولی الان میبینم خیلی ...
تولد حبه.قهر و آشتی و بزن بکش های همیشگی - تاریخ: 1396/10/4 ساعت: 16:56
غیبت کبرا به سر امد.حبه لب تابو داغون کرده بود دربدر تعمیرگاه ارزون بودیم حالا دیگه درست شده تولد حبه خیلی محقرانه برگزار شد واسه تولدش یدونه ماشین فلزی دکوری خریدم.یه ذره عکسیدیم بعدها به بچه نشون بدیم سرش منت بذاریم :)دلم طاقت نداد این نشد وضع خودم یه پولی داشتم .یخورده هزینه کردم با چن تا از جوون...
مشکلات - تاریخ: 1396/10/4 ساعت: 16:56
چرا فقط 32 حرف وجود داره چرا بین کلمات شباهت وجود داره؟ چرا مراعات نمیکنن کلمه های شبیه هم نسازن هان؟؟؟دیروز یکی از دوستای بابامو تو خیابون دیدم بهش میگم: محتاج دیدار آقا فلونی!!! 5 تا دوسته قدیمی دبیرستانی هستیم خیلی با هم صفا میکنیم.همه مون یه جای زندگیمون عنی بود..دلمون خوش بود یکی شون شوهر دسته ...

برچسب‌های مرتبط

حبه نامه | حبه نامه چیست | پانتومیم به انگلیسی | shamim1234 persianblog ir | بازگشت غرور آفرین | بازگشت غرور آفرین پیکان | دهوا ربا | دهوات كوردي | دهوان رازح | دحوالارض چه روزی است