جمعه ی کسل - تاریخ: 1401/5/21 ساعت: 17:46
ساعت نه و نیم بیدار شدم صبونه زدیم رفتیم داروخونه یه قرص گرفتیم بردیم برا مادرشوهرمادرشوهر یه بند از شوهرش گله کرد؛ یکیش اینکه: چرااااا پدر شوهر از پسر اولیم و زنش خوشش نمیاد( همون ک زن هزارم گرفته ؛ همچین چیک تو چیک زنشه دل هر بیننده ای رو به جوش و خروش و استفراغ میندازه والا) چ برسه ب پدرشوهرماخه ...
عروسی برادرشوهر، زن پسردایی، خاله و شیما - تاریخ: 1401/3/27 ساعت: 22:39
ع چی بمویسم خداااااا ؛ یه طولانی نویسی مدیون خاطراتمماز همین الان آخ انگشت شصتم اینهمه میخاد تایپ کنهتابستون واسه حبه کلاس ملاس اسم نوشتم هر روز بعدازظهر عازم مند کلاسیمنمیگم جر خوردیم ع دست شهریه، خودتون درک کنینپسرخاله م در حسرت زنش که داره جدا میشه ؛ داره میسوزه و زنش رفته که رفتهیه باری زن پسرخا...
جزییات عروسی خان داداش ( یک) - تاریخ: 1401/1/29 ساعت: 14:59
وسطای عید پس از روزها باران هوا صاف شد و عروسی, داداش,ی گل گلاب ب خوشی بگزار شدمامانم طبقه ی متروکه ی همکف ش رو مرتب کرد تا خودش و خاله هام اونجا سکنی بگزینند و فامیلای عروس کمپلت برن بالا ( خونه اصلی ننم) کمپ کنننگم که سر این موضوع چقد مامان بابامو دعوا کردم ؛ گفتم طبقه متروکه تو بده اونها توش م
یه کم دیگه از حواشی عروسی داداشی ( دو) - تاریخ: 1401/1/29 ساعت: 14:59
عرضم به حضورتون که از عروسی, که می برگشتیم ؛ یعنی برمیگشتیم،  ب ستاره اینا اصرار کردیم که شب بیان خونه ی ما بمونن،،،ما با یه ماشین به همراه مادرشوهرم اینا سوار شدیم اومدیم دم منزل ما،،، وقتش بود که مادرشوهرم اینا راهشونو بکشن برن خونه خودشون که ستاره که ایشالا مار زبونشو بگزه تعارف کرد ب مادرشوع
شمیم کیسه کش - تاریخ: 1401/1/29 ساعت: 14:59
گفتم که مادرشوهر بعد از سیزده اومد ساک به دست  خون ی ماسحری شونو نیمه آماده کردم و قرار شد خودشون بیدار شن غذا گرم کنن بخورنپدرشوهر و مادرشوهر و علی بیدار شدن خوردن و بعدش خوابیدنامروز صبح۱۴ فروردین با یه بدبختی بیدار شدممادرشوهرم اینا بخاطر وعده ی بیموقع سحری تو خواب خر و پف میکردن، دلم براش س
جر دادنی - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 1:41
برا اولین بار یه زنیکه فضول بی آبروی مداخله گر، به تورم خورد که هیچ پلی بین مون نبود که بپام خراب نشهنکردم نامردی جرواجرش کردم
تاثیر تبلیغات والدین - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 1:41
تاثیر تبلیغمجرد که بودم، اگه ازم میپرسیدن ، چه میوه ای بیشتر دوست داری؟ اشک تو چشمم حلقه میزد در حالیکه زیر زبونم آب میفتاد میگفتم: انار و پرتقالبعد از ازدواجمم تا یکی دو سال فک میکردم واقعا عاشق انار و پرتقالم! اما وقتی دیگه کسی نبود یکهو هفت کیلو پرتقال بیروتی بیاره وسط و مچ مچ بشینه با حظ پرتقال ...
دراز نوشت - تاریخ: 1400/5/28 ساعت: 19:40
يه دنيا كار هوارِ سرمِ، گفتم بيام اينو بهتون بگم در شعف و حيرت من شريك شيندستگيره در اتاقمون خراب شد ،دستگيره رو از جاش دراوردم  تا ببرم ابزار يراق تا قطعه شو تعويض كنم، روبرو ابزار يرا
ادامه پست قبلي ( من البركات المشاوره) - تاریخ: 1400/5/28 ساعت: 19:40
تركيه در آغازِ راهِ دراز و سياهيِ
Melisa grftm - تاریخ: 1399/7/14 ساعت: 15:06
از سيزده روز قبل چشمهام مثل كسايي كه شبِ قبلش ده ديقه گريه كرده بودن پف كرده بود، برا ديگران محسوس نبود ولي خودم حسش ميكردم،شيش روز فقط پفِ چشم بود، بعدش كف دست و كف پام يه كمي از هميشه گرم تر بود تب
تلخنامه کرونا - تاریخ: 1399/2/2 ساعت: 3:52
تف بر این سال میمون 99 کرونایی...تفففففففففچرا این جماعتِ عالمِ دهر که دور و بر من هستن فکر میکنن با پیروی از آیین های صیقل دادن ضمیر؛ و پرواز روح به یقین هایی میرسند راهگشا؟؟؟؟؟شاید یه چیزایی حس ک
مالیخولیا نامه - تاریخ: 1399/2/2 ساعت: 3:52
روانی ام و کلی فکرم پخش و پلاساینجور وقتا که گم و منگ میشم باید همه فکرامو بنویسم تا تشخیص بتونم بدم کدوم فکرم سیاه نمایی ذهنمه و کدومش واقعی تره و کدومش راه داره و کدومشو باید بندازم دور...اما بخاطر
هدایای مادرشوعری - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 19:04
سلام به روی ماهتون به چشمون قشنگتونمیدونم همه از رویدادهای کشور بشدت خشمگینید ولی بذارید برا خودم سیاهچال درست نکنم و ب امورات روزمره م بپردازمآخر شب حبه اصرار کرد براش آب پرتقال بگیرم حوصله نداشتم م
جغرافی..اینستا - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 19:04
ظهری رفتیم فروششگاه,حبه لججججج......میگه: آدامسِ طعم توالت فرنگی بخررررررررررررررر میون این همه هوش و ذکاوت های بینظیر و مثال زدنیم؛؛ نمیدونم چرا جغرافیام انقد ضعیفه...یعنی میگم ضعیف یه چی میشنویننننن
گواهی دادن قلبی - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 19:04
چقد اعتقاد دارین آدم به خواسته های قلبیش میرسه؟؟؟خواسته های قلب.یعنی قلبت گواهی بدهاینایی ک میخام بگم قانون نیست ولی برا من یه وختایی اینطور شدهحالا امشب میخام یه اعترافی کنم...علی فامیل شوهرخاله مه .
کرونا در مجلس ختم - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 19:04
یه باری در عهد جبارسینک برا نهار خونه ی عموی مامانم دعوت شده بودیم .یه جمع 14-15 نفره.غروبش و فرداش همه از دم مریض شدیم یادمه منم دو روز تب و لرز داشتم سگ لرز میزدم تو تابستون.عمو و زن عموی مامانم ی
روز مرد - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 19:04
شوهر آسم داره محل کارشم پر از ارباب رجوعِ ................. امروز مهربون شده بود.موقع نهار صورت حبه رو که بوسید سر راش صورت ماه منم یه ماچ کرد!!!!جلل خالق!!!بهش گفتم: مث اونایی که میخان غزل خدافظی رو
جنوب...تسلیت - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:48
یادتونه چن ماه قبل یه لباس مشکی خریده بودم گذاشته بودم کنار هر وقت مادربزرگم به ملکوت اعلا پیوست بپوشمش... ؟؟؟پیوست....شوهرخالم(پسرعموی علی)به علی اس ام اس داد: انا لله و انا الیه راجعون....علی بهم می
خوشتر از دوران عشق - تاریخ: 1398/8/3 ساعت: 14:16
بعده سیصدوبوقی اومدم با چند خبر مهماهمّ اخبار:واسه داداشی رفتن خواستگاریزندگی خودم گلستون شده مشروح خبرها:از چند ماه مونده ب عید برا فرا رسیدن اسفند ماه مشعوف و مسرورم...زیرا ایام تمیز کاری را بسیار
عقد داداشی.عید 98.حامله.مهمونای ورپریده - تاریخ: 1398/8/3 ساعت: 14:16
سلام گوگولی مگولیا..یه دنیا حرف براتون دارم..سال کوفتی 98 رو تبریک بگم ؟ایش مبارکه! سالی ک با سیل و نکبت برا مردم شروع شده و ادامه اش هم گرانی و تورم و بیکاری و بگیر و ببندهای اجتماعی بیشتر انتظار میر

برچسب‌های مرتبط

حبه نامه | حبه نامه چیست | پانتومیم به انگلیسی | shamim1234 persianblog ir | بازگشت غرور آفرین | بازگشت غرور آفرین پیکان | دهوا ربا | دهوات كوردي | دهوان رازح | دحوالارض چه روزی است