لحظه ها عریانند

خرید بک لینک
یعنی بخوام از جزئیاتش بنویسم جز اینکه سرتون رو ب درد بیارم چیزی براتون ندارممن یه ورژن رسمی دارم ته سم و سموم دو عالم، این ورژنمو اصلا استفاده نمیکنم ، گناه دارن ملت ، با کلمات کاملا کتابی و رسمی که قابل شکایت کیفری نیست طرف مقابلمو بدجور ترور شخصیت میکنم نفهمه ع کجا خورده!از دادگستری بمن و اون زنیکه ای ک زده بود به ماشینم و در رفته بود ؛ وقت دادن ، تو شهر اون ها ؛ شورای حل اختلافسرتون رو درد نیارم نگم ک نیومد و بعدش با تلفن از جانب دادگستری تشریف نجس شو اورد و چقدررررر الم شنگه به پا کرد و توهی لحظه ها عریانند...ادامه مطلب

ما را در سایت لحظه ها عریانند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 20 تاريخ: يکشنبه 9 آذر 1404 ساعت: 5:08

قرار شده بود اخر هفته جلسه ی علی و دوستاش، خونه ی خودمون برگزار شهقرار بود تموم مقدمات رو حاضر کنم و دم رسیدن مهمونا من برم خونه مامان ، که آقایون راحت باشن! برادره علی ک عضو جلسه نیست هم دعوت شد ، علی خود شیرینی ب خرج داد از پدر شوهرم خواست که اون هم بیادوقتی پدرش بیاد دیگه نمیتونستن حرفای سخیف بزنن بخندنحالا دودش ب چشم خودشون میرفتاز اون ور مادر شوهرم هم گفت که میادعلی روش نشد بگه، تو نیا پدر شوهر و مادر شوهرم دیوانه واااااار میرن خونه ی مردم! دیوانه وار ! تو این دوره زمونه که هیشکی با هیشکی لحظه ها عریانند...ادامه مطلب

ما را در سایت لحظه ها عریانند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 20 تاريخ: يکشنبه 9 آذر 1404 ساعت: 5:08

مادر من بینهایت معاشرتیهتعداد دوستهایی ک باهاشون در ارتباطه قطعا به دویست نفر هم میرسهپمج شنبه مادرشوهرم اینا اومدن خونه مون، مامانم ک خبر دار شد اونم با ادعای عرض ادب کردن ، اومد خونه ما، دیدم هی از مادرشوهرم اینا عکس میگیره، تو دلم گفتم چه خودشیرینه!!!! حالا نگه دارین اینو......مامانم با چن تا دوستاش یه کلاس زبان تلگرامی آنلاین دارن، چند ساله زبان انگلیسی تمرین میکنن خیلی سطح پایین یا متوسط!نه ک زبان مامان من خوب باشه هااااا، نه! بس ک بقیه ی دوستای زبانش شوت تشریف دارن ، مدیریت و سازماندهی این لحظه ها عریانند...ادامه مطلب

ما را در سایت لحظه ها عریانند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 18 تاريخ: يکشنبه 9 آذر 1404 ساعت: 5:08

شب شده و فکرای جدی شایدم تلخ شایدم اوهامروزهای قبل رو تو ذهنم مرور میکنم...چه كردم چي شد و چه بر سر عزیزام آوردم لحظه ها عریانند...ادامه مطلب

ما را در سایت لحظه ها عریانند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 19 تاريخ: پنجشنبه 1 شهريور 1403 ساعت: 18:36

شب شده و فکرای جدی شایدم تلخ شایدم اوهامروزهای قبل رو تو ذهنم مرور میکنم...چه كردم چي شد و چه بر سر عزیزام آوردم لحظه ها عریانند...ادامه مطلب

ما را در سایت لحظه ها عریانند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 17 تاريخ: يکشنبه 28 مرداد 1403 ساعت: 12:28

صفحه بندی