جلسه ی برادران ؛ به میزبانی ما

خرید بک لینک

قرار شده بود اخر هفته جلسه ی علی و دوستاش، خونه ی خودمون برگزار شه

قرار بود تموم مقدمات رو حاضر کنم و دم رسیدن مهمونا من برم خونه مامان ، که آقایون راحت باشن!

برادره علی ک عضو جلسه نیست هم دعوت شد ، علی خود شیرینی ب خرج داد از پدر شوهرم خواست که اون هم بیاد

وقتی پدرش بیاد دیگه نمیتونستن حرفای سخیف بزنن بخندن

حالا دودش ب چشم خودشون میرفت

از اون ور مادر شوهرم هم گفت که میاد

علی روش نشد بگه، تو نیا

پدر شوهر و مادر شوهرم دیوانه واااااار میرن خونه ی مردم! دیوانه وار ! تو این دوره زمونه که هیشکی با هیشکی رفت و اومد نداره و حتی خودشون هم ب خاطر پیری یا هر چی میزبان کسی نیستن، ب خدا ، هر شب سر یکی هوار میشن!

بعد شما تعجب میکنین ک اینا گاهی شبا حتی بدون ما میرن خونه ی پدر و مادر من!

دیوار واااااااااار میرن خونه مردم!!!! خیلیا رو ب ستوه آوردن

بخدا نیستین ببینین وقتی میرسن خونه مردم یه طوری از ذوق واقعا واقعا ، له له میزنن دقیقا عین قیافه سگ ک له له میزنه

خب ولش ب من چه، اخلاق اوناس دیگه

خلاصه علی اشتباه کرد تو جمع نسبتا جوونانه ی خودشون باباشو دعوت کرد ، مادره هم گفت که میاد!!!!

گفتم ، منه صابخونه داشتم محیط رو ترک میکردم که شما اقایون راحت باشین حالا مادرت بیاد من چیکار کنم باشم یا نباشم؟

گفت باش دیگه!

با ناراحتی موندم

برا شام هم مادرم اومد برنج درست کرد چون من عرضه ی برنج درست کردن بیشتر از چهار پیمونه رو ندارم و از بیرون کباب کوبیده سفارش دادیم

مادرشوهرم اینا اومدن بسط کرد تو هال نشست

آقایون جلسه ای سختشون شد دوازده تا مرد رفتن خودشونو تو اتاق حبه چپوندن ک یه ذره راحت باشن

اصلنم بهشون خوش نگذشت نتونستن بی تربیتی کنن بخندن

مرحله ی آخر پذیرایی ؛ شام بود

پدرشوهرم همون موقع زنگ زد به بقیه ی اعضای خونواده اش گفت که اعضای جلسه ساعت نه و نیم میرن و شما پاشین بیایین

سرتونو درد نیارم ؛ همه اومدن !

دیگه نمیگن تو ب اندازه ی قشون نطلبیده ی ما ؛ میوه و شیرینی داری یا نه؟!

یه چیزی بگم لعنتم کنین، شام جلسه رو تو ظرف یکبار مصرف کشیدم

ول کن باباااااا من حوصله ندارم

تا حالا هیشکی از این برخوردا و مهمون داری های ضعیفم نرنجیده ؛ نشونه شم اینه که هیشکی با من ایش و پیف راه ننداخته و قطع رابطه نکرده

همه همیشه میان

واقعا دور و بری ها بخاطر روی باز میان خونم

و ممنونم ک منو تحمل میکنن ، بیشتر از این نوع پذیرایی در توان من نیس

با این حال از خستگی داشتم میمردم

جاری ها و بچه هاشون ساعت ۹/۵ اومدن و تا ۱۲ بودن

جاری سوم که جاری محبوبم هست هم بود من میگم این زن خوبه، علیرغم اینکه ۹ شب ازش خواسته شده بود بیاد رفت شبونه برا حبه یه اسباب بازی خرید ک دست خالی نباشه ؛ خیلی خوش ذاتع، با اون شوهر لجن ش ک خسیسم هست ، همیشه نهایت محبت ب خرج میده ؛ محبتش زبونی نیس رفتاریه، بیسته این زن !

ایشه اون حاری یک (چاقچولیه هم اومد

ما همو تحویل نمیگیریم، اون ازین چس اداها داره ک تو جمع ها فقط و فقط کنار اقایون میشینه و فقط تو بحث اقایون شرکت میکنه مثلا میخاد ثابت کنه عاشق مرداس یا مردا عاشق این و کلامشن

در حالیکه من کنار دختره اون یکی جاریم نشسته بودم کلی حرف میزدیم و ریز ریز برا خودمون میخندیدم

خیلی پیش میاد سرمو بالا میارم میبینم یکهو چاقچولیه نگاهشو از من میدزده !!! نه که خوشگل یا دیدنی باشما ! نشون میده اینکه پیش اقایون میشینه و همش تو بحث های چک و نمیدونم وام و ضامن و بیمه و استهلاک و این بحثای بیمزه شرکت میکنه، نه از سر مهم تر بودنشه بلکه برا دراوردن چشم ماس، در حالیکه دلش میخاد با ما بجوشه ولی نمیجوشه

توضیحش سخته ولی میدونم متوجه میشین

یه صحنه من رو‌صندلی نشسته بودم علی رو زمین کنار صندلی من نشسته بود ،یه پامو گذاشتم روی پای علی!!! میخاستم چشم چاقچولیه در بیاد!انقد در کون علی نچسبه! این مرد صاحب داره ، اصن رئیس داره علی هم بجای اینکه پامو پس بزنه، اون یکی پامم برداشت گذاشت رو پای خودش! آی کیف کردمممممم آی کیف کردمممممممممممممم آی کیف کردممممممممممم

هر چی علی تو خونه منو سگ محل میکنه جلو چاقچولیه سرافرازم میکنه

غریبه ک نیستین مثلا تو خونه اگه خودم برم بچسبم بهش بگم بوسم کن ایش و پیف و چیس میکنه، یه جور نچسب و اطواریه دلم میخاد با ته ماهیتابه بزنمش بچسبه کف زمین

شب خوبی بود

تو پذیرایی کردن از چاقچولیه کم میذاشتم

حق دارم

مادرشوهرم با اون علیلی ذلیلی ش ، هی پا میشد شیرنی و میوه و چای رو میبرد بغل دست چاقچولیه میذاشت میومد میتمرگید سر جاش ک من درس عبرت بگیرم

به کان مبارکم

من خونه هیچکدومشون بخصوص چاقچولی نه دعوت میشم نه سر زده میرم ، این برا چی میاد؟ مگه میشه نفهمه ک من ازش خوشم نمیاد؟ مثلا میخاد بگه که چون زن فلانیه همیشه چسب شوهرشه؟ خب ب شوهرش بگه حس بدی میگیره هیچکدوم نیان

☺️

به راستی چرا ما عروسا انقد از بعضی ارکان اون خانواده بدمون میاد؟

تو مجامع خانوادگی علی اینا یه مشت آدم همگی پر حرف میخورن به پست هم

انقد حرف میزنن میزنن میزنن میزنن که اصلا مجالی برا ما نمیمونه

من هیچوقت حرفاشونو گوش نمیدم

من آدم شنیدن خاطراتی که انقدررررر طولانیه نیستم ، بابا تهشو اول بگو دیگه

انقد ور میزنن مثلا

تا بگم علی به پدر مادرش میگه: که شمیم اینا سنگ قبر پدر بزرگ پدری شو عوض کردن!

أی بترکی مردددددد

مرد نیستی؟ این خبرای خاله بازی چیه

تو جمع شون داشتن صحبت میکردن که دختره دختر خاله شون تو ازدواج دومش هست تو مجلس عزای فلانی ک اومده بود بذون شوهر دومش اومده بود ، حتما اختلاف دارن!

لااله الا الله

مادرشوهرم یه همسایه داره ، من آقاهه رو تو زندگیم دو بار دیدم یه سلام خشک دادم ، تمام مدت داشت از درد و دل های زن این اقاهه که ازدواج دومشون هست و مصائب این زن با اقوام شوهرش برام میگفت

بع ابلفضل العباس من اصن اینا رو نمیشناسم

بشناسمم برام مهم نیست خار شوعره یه زن ۶۵ ساله که تو ازدواج دومشون هستن به این نو عروس میانسال چی گفته چی نگفته

گور کله همه شون با هم !

عشق من اینه دختره جاریم رو از راه بدر کنم، شیطان بشم برم تو جلو نوجوونها یا جوونها

مادرشوهرم همونه که خبرای لا لنگی خودشونو من از اقوام دورشون میشنوم تا این حد وراج

ولی خیلی خیلی نرم و شمرده و لطیف حرف میزنه خیلی طولانی میشه

مادرشوهرم همیشه نیم ساعت اولی که منو میبینه یه عالمه حرفای منفی و تلخ و تیکه و ریز و درشت علیه من میزنه و همیشه وقتی میبینه من آروم و بیخیالم بعده نیم ساعت ارضای جسمی میشه بعد لطیف میشه

این نشون میده که وقتایی ک منو نمیبینه جای خالی منو با نشخوار فکری علیه من پر میکنه و این یعنی من برنده بلامنازع میدانم

بدون اینکه کالری بسوزونم خاری در چشمشم

ولی در کل میونه ی من با همه شون خوبه

از چاقچولیه م ک بدم میاد تا حالا ب هم یک کلمه حرف بو دار نزدیم

اهان تمام مدتم روسری سر نکردم برادر شوهر مومنه هم بود بسوز بسووووووزززززززز بسووووز بسوووووزززززززززززز

من میدونم ک مادرشوهرم عاااااااااااشق و واله و شیدای اینه که ته مونده جمع کن باشه، اضافه میوه ها و اضافه شیرینی ها و تخمه ها رو ریختم ببره حال کنه

واقعا هم حال میکنه

ببینین میوه و شیرینی ارزون نیست منم مث خیلیا چشمم هشت تا میشه تا بخرم ولی میگم این پیرزن دریوزگی دوس داره حالا ب جهنم بذا ببره حال کنه

وضعشون خوبه هاااااااا

گدا منشه!

گردن کج کرد که حوله ات چه نرمه

پیچیدم گفتم ببر! صد تومن خریده بودم

این چیزا برام مهم نیس

امروز جمعه از ۹ صبح بیدار شدم

با الی جانم برا نیم ساعت رفتیم ملاقات یه دوست دیگه م

دروغ چرا، الی رو بزور کشیدم بردم، آدم این اطوارا نیسولی من هستم

الهی سلامت باشین و گرفتاریاتون خیلی خیلی ریز و سطحی باشه

لحظه ها عریانند...

ما را در سایت لحظه ها عریانند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 20 تاريخ: يکشنبه 9 آذر 1404 ساعت: 5:08

صفحه بندی