اگه دیدین زندگی های خودتون آسون شد و گره هاتون براحتی معجزه وار وا شد بدونین بازخورد همین وقت و انرزی و خلوصی هس ک واسه من گذاشتین و منو از ته قلبم خوشحااااااااال کردین
......................
به این نتیجه رسیدم که:
وظیفه روانشناس اینه ک عیوب منو لطیفتر بگه
شاید باید همونجوری منو سوال پیچ میکرد تا منو بهتر تحلیل بکنه و بشناسه تا بهتر مشکلمون رو شناسایی کنه و حل کنه...اما خیلی گزنده منو نقد کرد.خوشم نیومد.ارتباط برقرار نکردم.حالت تدافعی جلوش بهم دست داده طوریکه فقط میگم یک جلسه برم چارتا جمله بهش بگم فقط برا اینکه زیر حرف اون نمونده باشم و تماممم
ک در این قسمت داستان یه شمیم حسابدار تو مغزم تو اتاق فرمان نشسته اهرم حمله وریِ منو به شدت میکشه که: ببم جان پای صد و خورده ای حق ویزیت درمیونه و در این موقعیت باید بقول فلاسفه و عراعفه (ببخشم و بگذرم)
دوم:
مشکلی ک الان حس میکنم دارم اینه که گیج و گنگم...دقیقا نمیدونم مشکلمون همچنان قهرهای طولانی علی با من هس یا مشکلمون اینه که من در برقراری ارتباط با این یابو خیلی اشتباه رفتم.ک احتمالا ترکیب هر دوتاشه.ولی اول باید برم از یکی کمک بخام ...یعنی ایندفعه نمیرم بگم:شوهرم ال و بله
این بار میرم میگم منو شوهرم تو برقراری ارتباط با هم خیلی ناموفق هستیم...
اصن ایراد از این روانشناس عقده ایمه ک خر خدا گول علی رو خورد چون با طمانینه صحبت میکرد فکر میکرد حق با اونه ولی چون من شاکی بودم میخاست ادا زرنگا رو دراره مثلا مچ شاکی رو بگیره تا ثابت کنه خیلی پرفشننال و کار بلده
بعبارتی پذیرفتم که با اینکه من خیلی خیلی بی اشکال و پیغمبر و اصن خدا هستم ولی خب میتونن یه پرونده ای هم علیه من بسازن
اون جلسه ای ک تنها رفته بودم مشاور بادی ب غبغب انداختم و با الفاظ سنگین و رسمی گفتم: من خوشحال میشم ک ایراد از جانب من بوده باشه چون برطرف کردنش به اراده ی من بسته اس
ولی چقدر تو جلسه مشترک هی چپ و راست ب چس دونیم برمیخورد
من از همین تریبون اعلام میکنم برخلاف نظر مرتیکه دکتره هنووووز به شدت معتقدم ک من میتونم خودمو کنترل کنم و عصبانی و پرخاش(غرغر) نکنم!!من همیشه همین جوری بودم..چطور اون میگفت: محاله وو نمیشه!
من از همین تریبون اعلام میکنم طبق فتوای مرتیکه مشاوره : بزرگترین ترس من مطلوب و محبوب علی نبودن یا وابستگی زیان بار عاطفیم به اونه...ک فرصت نشد توضیح بده ولی گفت مال دوران کودکیه
جالبه ک همین خصلت در علی هم هس ک به اندازه ی من پررنگ نیس ولی اونم گفت از کودکیه
ولی فرصت نشد توضیح بیشتری بده
حالا خوبه یکسری خصلتهای عجیب دیگه م بروز پیدا نکرده هنو.وگرنه مطمئنم ب این نتیجه میرسید من آدم فضایی هستم
آهای عزیزی ک بمن گفتی:مگه بچه بازیه که میگی علی رو دوست دارم چون شوخ طبعه!! والا بخدا همینه....اگه از همه اختلافامون فاکتور بگیرم و علی رو بذارم تو قدر مطلق ...یا ببرمش حموم کیسه بکشمش اخلاقای گندش پاک شه بریزه
یا اینکه اصن زنو شوهر نبودیم,,, بعلت شوخ بودن و حرفای خنده دار زدن و حاضر جوابیش برا شوخی ,,محبوب و مطلوبم بود همانگونه ک در عهد عتیق تنها وجه اشتراک تمامی دوزپسلانم خنده رو بوددنشان بود.به همین ساده لوحی...نمیدونم چرا اعتقاد دارم ازدواج اول شانسی هس!
..........
من کند ذهنم نفری یه عالمه برام نوشتین دروغ چرا کامنتا رو چن بار خوندم اما در محموع همنقد نتیجه گرفتم

از روزی ک از پیش مشاور برگشتیم انقده داغون بودم و همون جور ک علی پیش بینی میکرد ب شدت با علی چپ بودم...انگاری بدنم از ترس سست بود.ولی بعد از کامنتای شما خیلی خوب شدم..الهی شما همیشه خووووب باشین...میدونین غلط های منو گرفتین غلطهای اون مرتیکه مشاوره هم گرفتین خیلی خیلی از گیجی درومدم...بعد از دو هفته نفس راحت کشیدم و تونستم پشتمو صاف کنم بایستم و سرم رو بالا کنم
خلاصه م دل دل کردم ببینم نظر علی چیه...با خودم گفتم اگه علی بخاطر له شدگی های من حس پیروزی و لذت بهش دست داده باشه یه جلسه دیگه هم میرم برا ادامه دادنش تا ببینم بعدش چی میشه
صب به علی اس ام اس دادم که: نظرت در مورد مشاوره چی بود؟
نوشت: افتضاح مزخرف
گفتم: عه.چرا؟
گفت: هیچ چیزی ازش نشنیدم ک خودم ندونم یا بخواد کمکی بهمون بکنه
انقدر جا خورده بودم و دسپاجه شدم نوشتم:نفهمیدم منظورت به شخص مشاور هست یا کلا بحث مشاوره؟؟
نوشت: نمیدونم.این ک چیزی بارش نبود
(((بچه ها کاری ندارم مشاوره حاذق بود یا نبود .من اذیت شدم.حالا ک دیدم نظرش نسبت ب مشاوره منفیه منم براش نوشتم:):
عه.چرا زودتر نگفتی.من ک این چن وقته مردم از دستش از دلخوری.فک کردم چون خیلی منو کوبیده حتمن بعنوان نفر مقابل من بهش باور پیدا کردی؟
نوشت: عزیزممم
نوشتم: مشکلم این بود ک من هنوز توجیه نشدم ک مششکلمون چیه و چرا ایجاد شده و راهش چیه...اون داره به ما تکلیف شب میده ما رو برد گذاشت تو فرمول.حس کردم گلایه هامون براش مهم نی.انگار معلم ریاضی هس داره نمونه ی آماری تهیه میکنه.ای جانم.مرسی .چقد آروم شدم.نمیدونی چقد گیج شده بود
نوشت: الهی بمیرم برات
و
زندگی شیرین میشوددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد

عصر باز بهش اس ام اس دادم گفتم: تو ک جلو مشاوره گفتی وقتی سر کار هستی من برات اس ام اس طولانی (دعوایی) ندم؛یعنی کلا نفرستم برات یا چه موقع دیگه ای بدم؟
نوشت: بفرست
نوشتم: من بد سوال کردم.سوال من کلی هست.تکلیف من چیه؟
نوشت: من غلط کردم اصن همیشه اس ام اس بده
زندگی به حالت دیفالت برگشت
دیگه ادامه ندادم
خو پس نوشتن اون لیسته واجب شد منتها بصورت خودسر
یا خدا نوشتن لیست رو چجوری ازش بخام ک باز جاخالی نده؟
..........................................................
خیلی دوستون دارم
قرار بود بهمن قسط مون ازاد میشه پسرکو بذاریم مهد منتها ب خاطر مسایل اقتصادی ماجرا به اردیبهشت یا خرداد موکول میشه
بدرود
ساعتو نگاه کنین فقط
لحظه ها عریانند...ما را در سایت لحظه ها عریانند دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 213