کلاس
-
تاریخ: 1405/6/3 ساعت: 14:06
کلاس بچه تموم شده ، جلوی در کلاسش منتظرم بیاد بیرون ، تازه تو دلم غر میزنم چرا نمیاد،! بعد معلم زبانش زنگ میزنه میگه: چرا نمیایین دنبالش؟من تازه فهمیدم اشتباها رفتم دم کلاس ریاضی دنبال بچه م ک خودم یک ساعت پیش گذاشته بودمش کلاس زبان ..........به خانم مستمنده بیمار ،وعده دادم که :جمع میشیم برای هزینه...
سرانجام اون کوسن
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 8:02
عصری ب مامانم زنگ زدم و با این مقدمه که ؛ شونصد سال قبل زیر بالشت اتاق علی دعا دیدم ؛ ابتدا کردمتا ماجرای اینکه مادرشوهرم و خواهرش میرن پیش امام جماعت مسجد محله ی خواهرش اینا دعا میگیرن تا ماجرای اون دستمال حدود ۱۵ سال قبلو این ماجرای کوسن! گفتم یه کوسن هست با دست دوزه های شماره دوری افغانستانیمیگه ...
دعوتی بچه ها
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 8:02
منفور شدن از کجا میاد ؟ محبوب شدن از چی میاد؟ جز اینه که از گذشت و ایثار ؟؟؟؟؟برا خودمون اسم و رسم میخریم؟ کیو دیدین خودخواه و خودبین باشه و ازش به نیکی یاد بشه؟حالا ما محتاج این نیستیم مردم هی بگن ما خوبیم ما گل ایم، اما خب آبرو داری و محبت لازمه ی بشریتهآخر هفته ،کلی از بچه های فامیل رو دعوت کردم ...
خونه های فامیل گَردی
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 8:02
پنج شنبه ک تعطیل بود یکی از فامیلای علی اینا ( مادر و دو بچه )رو دعوت کردم بیان درسته که فقط دو تا دختر داره، ولی راستش خونواده های پسر داره فامیل همه ددر دوودور بودن، اومدن ک بچه ها بازی کنن، خیلی خانم نازیه، بچه ها یه کم بازی مازی کردن، خانمه ظهر نهار رفت خونه ش! باز برا عصری میخواستیم بریم پارک ،...
شایستگان
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 8:02
هوای شمال از گرمی افتاد اما رسیدیم به پیک شرجی بودن!دلتون نخواد این روزا خیلی بارون داریم ، اصن ع موقعی ک جنگ شد اوضاع جوی از خشکسالی درومد و هوا داره مث هوای قدیم میشه،من نمیدونم اون تو مووآ چیکار کرده بودن که اکوسیستم از تعادل خارج شده بود!رطوبت حدود ۹۰ درصد هست! عین اینکه تو حموم ک میرین حموم رو ...
رعیت
-
تاریخ: 1405/5/14 ساعت: 4:15
چقد این روزا بی حوصله ایممیدونم اکثر ادما پیش خودشون فک میکنن که خیلی خوبن و خیلی ب بقیه خوبی کردن اما در ازاش از دیگرون جفا دیدن منم انقد این چند وقت منفی ام دیدگاه قشنگ و جذابمو ب زندگی از دست دادمزندگی من با وجود شوهره ددری ؛ مثل قبل ، پره از رفت و آمدهیه وقتا میگم اگه بنویسم چقد برو بیا داریم فک...
طولانی نامه
-
تاریخ: 1405/5/14 ساعت: 4:15
شب جمعه ای خارشوعرم اینا اومده بودن خونمون، انقد با شخصبته؛ بعده شام اومدن چون اینجانب متنفرم از اشپزیفرداییش که جمعه باشه یه سر رفتم دم خونه ی مادرشوهرم که یه امانتی (لوازم پرده) بهش بدم ؛ مادر شوعر میگه : ببخشید دیشب ما نیومدیمااا!!!!!!!!!!!! بسم الله و بالله!!!!! مگه دعوت شون کرده بودن که نیومدنش...
غذاها
-
تاریخ: 1405/5/14 ساعت: 4:15
چه خوب شده اینستا درومده و هر پدر امرزیده ای شده بلاگر اشپزی، خدا وکیلی عین بازارهای اقتصادی جهانی شده ، وقتی یه محصولی توسط بخش خصوصی عرضه میشه انقدر جو رقابتی میشه بالخره یکی یه جا دستور درستش رو میذاره با مردم تو کامنتا دستورات اشپزی رو لو میدن!یه وقتا تو اینستا میگردم دستور پخت غذاها رو میبینم ،...
خیار کج کلاس زبان قم
-
تاریخ: 1405/5/14 ساعت: 4:15
صب کله سحر بیدار شدمازمایش خون دادم بند عینک گرفتمگوجه خریدمخواهرشوهرمو دیدم ، اولین بار تو عمرم بود بیرون میدیدمش! اونم کجا ؟ درست زمانی ک خیارای ارزون و کج و کوله ی هشتاد تومنی خریدم قیافه مو عین خیارا کج و کوله کردم ، با خنده و شرم بهش گفتم : عه چرا منو دیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خندید گفت چند خریدی؟ با ...
تیغیدن
-
تاریخ: 1405/5/14 ساعت: 4:15
همیشه تو خلوتم فکر میکنم ک با بقیه بحث های عقیدتی نکنم ، قوم و خویشی و دوستی ها رو از بین نبرم، ارزش دوستی بالاترهاما دریغ ... تنها ملاک من شده فقط همین ...علی همیشه میگه : اون جماعت همیشه در قبال منطق ، دنبال دهن جوابی کردن هستن!!!چون چیزی در چنته ندارنچن روز قبل خونه مادرشوعر بودیم ؛ یکساعتی با ما...
روز نوشت بدو
-
تاریخ: 1405/5/14 ساعت: 4:15
امروز موتور جت ب پام بسته بوداول صبح رفتم کلاس زبان جونم بعد کمی خرید تره بار و خیارای ریز خیارشوری وجوراب پسرک و رفتم خونهسر ظهری پسرک رو بردم کلاس ریاضی و اونجا چند تا از مامانای دوستای قدیم پسرک رو دیدم و چقد از دیدنشون ذوق کردمبدو بدوووو اومدم خونه نهارو بار گذاشتم و باز برگشتم بچه رو ع کلاس بر...
اگه پول زیاد داشتین طلاق میگرفتین
-
تاریخ: 1405/5/14 ساعت: 4:15
مادر من زن محکمی هستدر عین حال خیلی خیلی خیلی رفیق بازه باور کنین دویست تا رفیق رو داره و علت اصلی موفقیتش هم اینه که مثل آقایونه ، حرفی ک حس کنه درسته رو با زبون خودش میزنه و دیگه اصلا به واکنش طرف مقابلش و سوسه هاش هیچ کاری ندارهخیلی سخته خیلی خیلی سخته ولی من نمیدونم چرا به اون نرفتمتو این چهارده...
دعا جادو
-
تاریخ: 1405/5/14 ساعت: 4:15
من عقد کرده بودم تو اتاق علی زیر بالشت علی دعا دیدمانقد بی اعتقاد بودم بعده اینکه بسته رو وا کردم دیدم با خط میخی روش ذرت و پرت نوشته دوباره بسته رو تا کردم گذاشتم سر جاش ب روی خودمم نیاوردم گفتم لابد ننه اش یه دعای مثبتی برا بچه ش کرده !....منو علی سالهای اول ازدواجمون خیلی دعوا میکردیم و اختلافات ...
عاقبت پرونده تصادفم
-
تاریخ: 1404/9/9 ساعت: 5:08
یعنی بخوام از جزئیاتش بنویسم جز اینکه سرتون رو ب درد بیارم چیزی براتون ندارممن یه ورژن رسمی دارم ته سم و سموم دو عالم، این ورژنمو اصلا استفاده نمیکنم ، گناه دارن ملت ، با کلمات کاملا کتابی و رسمی که قابل شکایت کیفری نیست طرف مقابلمو بدجور ترور شخصیت میکنم نفهمه ع کجا خورده!از دادگستری بمن و اون زنیک...
جلسه ی برادران ؛ به میزبانی ما
-
تاریخ: 1404/9/9 ساعت: 5:08
قرار شده بود اخر هفته جلسه ی علی و دوستاش، خونه ی خودمون برگزار شهقرار بود تموم مقدمات رو حاضر کنم و دم رسیدن مهمونا من برم خونه مامان ، که آقایون راحت باشن! برادره علی ک عضو جلسه نیست هم دعوت شد ، علی خود شیرینی ب خرج داد از پدر شوهرم خواست که اون هم بیادوقتی پدرش بیاد دیگه نمیتونستن حرفای سخیف بزن...
کار خیر
-
تاریخ: 1404/9/9 ساعت: 5:08
مادر من بینهایت معاشرتیهتعداد دوستهایی ک باهاشون در ارتباطه قطعا به دویست نفر هم میرسهپمج شنبه مادرشوهرم اینا اومدن خونه مون، مامانم ک خبر دار شد اونم با ادعای عرض ادب کردن ، اومد خونه ما، دیدم هی از مادرشوهرم اینا عکس میگیره، تو دلم گفتم چه خودشیرینه!!!! حالا نگه دارین اینو......مامانم با چن تا دوس...
شبْ تلخي
-
تاریخ: 1403/6/1 ساعت: 18:36
شب شده و فکرای جدی شایدم تلخ شایدم اوهامروزهای قبل رو تو ذهنم مرور میکنم...چه كردم چي شد و چه بر سر عزیزام آوردم
شبْ تلخي
-
تاریخ: 1403/5/28 ساعت: 12:28
شب شده و فکرای جدی شایدم تلخ شایدم اوهامروزهای قبل رو تو ذهنم مرور میکنم...چه كردم چي شد و چه بر سر عزیزام آوردم
شبْ تلخي
-
تاریخ: 1403/5/25 ساعت: 11:04
شب شده و فکرای جدی شایدم تلخ شایدم اوهامروزهای قبل رو تو ذهنم مرور میکنم...چه كردم چي شد و چه بر سر عزیزام آوردم
شبْ تلخي
-
تاریخ: 1403/5/24 ساعت: 4:29
شب شده و فکرای جدی شایدم تلخ شایدم اوهامروزهای قبل رو تو ذهنم مرور میکنم...چه كردم چي شد و چه بر سر عزیزام آوردم