منفور شدن از کجا میاد ؟ محبوب شدن از چی میاد؟ جز اینه که از گذشت و ایثار ؟؟؟؟؟برا خودمون اسم و رسم میخریم؟ کیو دیدین خودخواه و خودبین باشه و ازش به نیکی یاد بشه؟حالا ما محتاج این نیستیم مردم هی بگن ما خوبیم ما گل ایم، اما خب آبرو داری و محبت لازمه ی بشریته
آخر هفته ،کلی از بچه های فامیل رو دعوت کردم بیان چن ساعت خونه ما با حبه بازی کنن
پشت تلفن خیلی رک به مادراشون گفتم که از (پسرت/دخترت) برای بازی دعوت میکنم ، و ببخشید که شما ( پدر/ مادر) رو نمیگم، امتحان زبان دارم میخام تو اون تایم درس بخونم
( امتحان زبان) الکی بود
همه هم منت ب سر من گذاشتن بچه هاشونو اوردن، صمیمانه تعارف کردم ک مادرا بیان بالا ، اما شعور داشتن نیومدن بالا، فقط دو تاشون با خودشون سر جهازی فرستادن ! من از هفت تا بچه درخواست کردم بیان ۹ تا بچه اومدن
اولش کفرم درومد که مگه من بی شخصیتم که دعوت نشده توله هاشونو میفرستن؟ بعد از چن دیقه به خودم گفتم : ولش بابا، کم بدبختی داریم غصه ی اینم بخوریم؟ بچه ان دیگه!
چن تایی شون شیرینی یا یکی شون یه سبد میوه اورد ،چقد قبل مهمونی با خودم یکی به دو کردم که برا بچه ها یکی یه گیفت بخرم ، دیدم چیزی زیر ۸۰-۹۰ تومن وجود نداره میشه ۸۰۰-۹۰۰ تومن! ولش کن اینا وضعاشون خوبه میترسم چیز ارزون بدم بیشتر بی ابرویی بشه
بچه ها سه چهار ساعت بودن
خیلی هم خوش گذشت
نصف بچه های فامیل شوهر بودن نصف فامیل خودم
من ادم بچه دوستی ام
من انقد بچه دوست هستم یه گردان بچه ؛ عاشق منن! چون من عاشق شونم، فامیل خودم و شوهر هم نداره، اغلب شون با ادبن واقعا!
ساعت ۴ اومدن تا حدود ۷-۸
تازگیا یه نردبون شش پله خریداریم ، نردبون قبلی که پنج پله بود رو پدر شوهرم میخواست ببره
اومد خونمون و بچه ها رو دید
و تدارکاتم رو دید
البته تدارکی هم نبود ، میدونستم بچه ها بازی میکنن گرسنه میشن، به سلیقه شنتیا ؛ براشون پلو و قورمه سبزی درست کرده بودم !
پدرشوهرم اومد نشست چایی شو خورد دید جا گرم و نرمه ، رفت بدو بدو مادرشوهرم رو هم اورد،،،،مرتیکه بی خرد ، جلوی بچه ها میگه : اینا چقد سر صدا میکنن اینا صاحاب ندارن ؟ یکی از پسرا که کمی بزرگتر بود فک کنم ۱۳-۱۴ ساله بود ، متوجه حرف بد پدرشوهرم شد و زنگ زد مامانش اومد اکیپ چهار نفره شون رو برد!
میدونستم اون پسر ۱۳-۱۴ ساله ممکنه ماجرا رو ب مادرش اینا بگه ، مامانش میشد عروس دایی علی، رفتم پایین ک بچه ها رو تحویل بدم ، دیگه الکی راس و ریس کردم گفتم : پدرشوهرم زبونش بده اما قلبش بد نیس، من خیلی ساله عروسشم ازش بدی ندیدم یه ذره زبونش تلخه، تو ببخش !
مرتیکه سره خر
داریم نردبون مونو میدیم بهت، یه چایی سق بزن نردبونو بگیر گورتوگم کن دیگه، رفتی اون طفیلی ( زنتو ) اوردی ، شام هم بی دعوت موندی، خودتون اضافه در اضافه! بی خاصیت در بییییی خاصیت!!!!!
مث اُزگَل ها ميمونه مرتیکه ،گه خوره عظما ؛ برا چی به هر چی ک میبینی و میشنوی واکنش نشون میدی،؟ دهنش ب حرف خوب وا نمیشه ذرذر میکنه! اصن اینجا خونه ی ماست ، به تو چه ک بچه ها چن ساعت خونه ی مان و چقد سر صدا دارن؟سختته گمشو خونه خودت، عهههههههه
تازه بالکل بچه های شیطونی نبودن، ماه بودن ماااااه
باور کنین پدرشوهرم ، یه پدره بینهایت جانفدا برا بچه هاشه ولی تو اجتماع با مردم خیلی خیلی بد تا میکنه،من ازش بدی ندیدم ولی مرد بسیار بد نامی هست!!!! هر جا میره با افراد درمیفته! الان اگه جای اون پسره ۱۳ ساله یه پسر ۱۸ ساله بود که تو روی این پیرمرد عُنق درمیومد که
همینه که بیست و چاری بچه هاش دارن میرن پشت سر با افراد شاکی ، ساخت و پاخت میکنن و پول میدن که کار شکایت و حکایت دادگاهی شونو ماس مالی کنن دیگه
دخترعموی علی حدود ۹ شب ک اومد دنبال بچه هاش،ب اصرار خودم اومد بالا یکساعت نشست! یه کشفی کردیم: اونم مث من بعد از هر استرس یا دعوا یا تشنجی باید شتابان بخوابه بعد رفرش میشه یادش میرهتا حالا ادمی مث خودم ندیده بودممعمولا خانوما بعده هر استرسی از شدت فکر و خیال ؛ کم خواب میشن و کم اشتها میشن، اما من گاهی شده بخدا وسططططط دعوا ،بالش میذارم میخوابم شتابان عم خوابم میبره، بعدشم یادم میره
از میزان ابلهی خودم اینو بگم که :
یادتونه الی جان دوستم در حقم چیکار کرده بود؟
جدای از حقه بازی و پس زدن ناجوانمردانه ی من تو امتحان،،،، پشت سرم پیش همخوابه هاش ، حرفای شنیع ج ن سی علیه من میزد ، مثلا : شمیم این قسمت هیکلش کوچیکه ایش ! اون قسمتش بزرگه ایش!
یا از من یواشکی عکس میگرفت میفرستاد برا کَل و ياراش! لابد برا تحقير كردن من ديگه! وگرنه من كجاي ماجراهاي اونا بودم؟من اصلا کاری با بزرگی و کوچیکی اندامم ندارم
اون ك گه میل کرد، من اصن عددی نیستم ولی خودش مگه کیه ؟قد کوتاه داره بسیااااار لاغره ، با سوتین اسفنجی پز سینه شو میده فک میکنه من گاوم گولشو میخورم ، ما با هم استخر میرفتیم دیگه سایز واقعی مشخص میشه
به ابلفض برا من اصلا و ابدا این چیزا مهم نیس!
بخت و اقبالت بلند باشه خواهررررررر، یکی مث نگار رکنی باش ریخت صفر ،اخلاق صفر ، هیکل صفر ،شخصیت منفیِ ١٠٠ ، امااااااا (زندگی در قصر)با جلال و جبروتهیکل و سایز کجای ماجراس؟!
تازه الي هنو بد ريختي هاي هيكل منو نديدهمثلا من با اينكه چاق نیستم ولی یه شکم هزار بار دوخته و بخیه شده دارم ، یا هنوز کجا چروکیدگی و شلی و اویزونی پوست شکم منو دیده؟ به نظرم بذارم بهش نشون بدم ذوق کنه! خوشحال مردنه مردم شریف خیلی ثواب داره
ب نظرم سایز و قد و وزن یه بازه ی وسیع نرمال داره ! با کسی هم رقابت نداریم، صحبته این میزان از رذل بودن و سیاه فکر بودنشه! جلو دوس پسراش چرا پای من رو وسط میکشه برا تحقیر!!؟؟
حالا هنوز چهار پنج ماه نگذشته
چن روز پیش بیرون دیدمش ، مثه خرا بهش اصراااار میکنم : چرا برنمیگردی باز کلاس زبان؟؟؟
یعنی صد رحمت به خر
این چه میزان از کم هوشی هست ک من دارم من نمیدونم
از الی ک جدا شدم دو دیقه بعدش قشنگ یادمه کدوم کوچه و کدوم خیابون بودم ، از اسکولی خودم تو کوچه جلو مردم پقی زدم زیر خنده
اومدم خونه ب علی هم گفتم که بعده اون حقه بازیای کلاس زبانش ک ارزو میکردم دیگع نیاد، حالا بهش اصرار کردم که بیاد
برچسب:
نویسنده: آراد محبی