خرید بک لینک

شب جمعه ای خارشوعرم اینا اومده بودن خونمون، انقد با شخصبته؛ بعده شام اومدن چون اینجانب متنفرم از اشپزی

فرداییش که جمعه باشه یه سر رفتم دم خونه ی مادرشوهرم که یه امانتی (لوازم پرده) بهش بدم ؛ مادر شوعر میگه : ببخشید دیشب ما نیومدیمااا!!!!!!!!!!!!

طولانی نامه

بسم الله و بالله!!!!! مگه دعوت شون کرده بودن که نیومدنش عذرخواهی کردن داشته باشهننه ی علی ددریه دیگه!

انقدر حسوده حتی به اومدن دخترش به خونه ی ما حسادت میکنه

فک میکنه هر کی میاد خونه ی ما ؛ اینم سر جاهازیشه بایس بیاد

من همیشه از اینکه بگم فلانی حسوده فراری بودم

تو فرهنگ خونوادگی ما خوشبختانه ( حسودی) و ( چشم زدن ) وجود نداره

ولی این زن تو تعریفی غیر از حسودی نمیگنجه

حبه بچه تر بود از پرده ی هال مامانم اویزون شده بود الان چند ساله چوب پرده ی هال مامان کج و معوج بود، امسال چوب پرده جدید گرفتم ، با علی رفتیم داشتیم دریل و نصب چوب پرده مامانو انجام میدادیم که مادرشوهر زنگ زد و علی هم بهش گفت ک داره دریل میزنه پرده مامانمو نصب کنه

آقاااااا؛ این مادره از اون روز تا حالا سیصد و پنجاه بار بابت نصب پرده اش بمن گفت بیایین

ماجراش طولانیه اما چون برادرشوهر پولداره ی من ؛ دست همه رو ازاد گذاشته که بدون محدودیت هرررررر خرجی میتونیم برا پدر مادرش از پول اون انجام بدیم ؛ من پارسال ب درخواست پدرشوهرم کل پرده های خونه ی مادرشوهرو عوض کردم ؛ انقد مادرشوهر غر زد غر زد غر زددددددد یعنی بگم نمیدونست چی بگه ، به نصاب پرده گفت که چرا براش پرده ی قهوه ای نگرفتیم ک کثیف نشه ، اگه کثیف بشه عروسا برا من نمیشورن، طوری ک نصاب مرد گنده زنگ میزد ب من گله گذاری از بی شعوریهای مادرشوهرم

مادرشوهرم چهار تا لباسشویی تو همین خونه اش داره ، چهار تا یخچال! مال اندوزه تو یه گوله جا پره وسیله

تازگیهام براش تمام تشک هاشو عوض کردم ؛؛؛؛؛ انقدددددرررررر غرررررررررر زد ما رو بااااااد آورد

تازگیا براش کلی ظرفای خوب خریدم

وضع خودشون خوبه اما پسر پولدارش چون دوس داره برا مادرش خرج کنه از پول اون خرج میکنیم ، ب ابلفض هزار تومن خیانت در امانت نمیکنم اصن علی عین عقاب بالا سر همه حساب کتاباش هس

؛ من با جون و دل هر چی خودم حتی نیاز دارم و نمیتونم بخرم ؛ با جوووون و دل خالصانه و با لذت و افتخار برا مادرشوهر تهیه میکنم

ولی متاسفانه همیشه افسرده اس همیشه داره خاطرات بد تعریف میکنه همیشه داره از قربانی بودن خودش قصه شر و ور دروغ میسازه میگه با همه ی زنهای عالم بده !

ولی باز من پیش اون خودم هستم و از هیچ کمکی دریغ نمیکنم

بعده جریانه غرغراش در مورد تشک هایی ک خریدم خدا بدونه پشت سر چه جلساتی علیه من گرفت که یه باره

علی برگشت گفت : صد بار گفتم برا این هیچ کار نکن!!

فک کن چقدر غرغروعه که علی مامانی دیگه لبریز شد

مادرشوهره من هیچوقت نگاه نمیکنه کار درست چیه ؛ نگاه میکنه کار رو کی انجام داده ؛ اگه کاکل زری های خودش باشن هزار دور قربون صدقه میره ؛ ما یا بقبه انجام بدیم انقدرررررر غررررر میزنه عن همه چیو درمیاره

برام مهم نیس، هشتاد سال همین فرهنگ گره گوری دمده رو داشته

در حد و حدود من نیس ک حتی ازش خیلی برنجم

خدا وکیلی رفتارم باهاش خیلی دوستانه و‌صمیمانه و مهربانانه اس

خیلی پر حرفه ، خیلییییییییییی فک میزنه ، تو عید منو گیر اورده بود خدا شاهده پنج ساعت تماااااام یکسره حرف زد

هیچی نگفتم ؛ با خودم میگفتم من ک گوش نمیدم ؛ بذا خودشو تخلیه کنه بعد از پنج ساعت علی از بیرون اومد ب مادرش میگه : تو هنوز داری حرف میزنی؟

بنده خدا رفتار ظاهرش خوبه اما واقعا از درون تهی هست ؛ درونش یه ذره بخیل خانومه دیگه چه بکنبم

حالا تازگیا جریان نصب چوب پرده جدید مانانمو شنید ، قیلی ویلی افتاد که هر طور شده علی بره خونه ش یه پرده ی ایوون رو براش نصب کنه که از مامانم عقب نمونهبرام مهم نیس گاوه دیگع

پولهای اصلی مادرشوهرم یعنی حساب بانکیش دست اون برادر شوهر مومنه هست ، یه بخش مختصری از پولهاشم تحت کنترل علی هست ، مادرشوهرم سپرد ب علی که دو تا پنجاه میلیون از حسابم بردار بریز ب حساب اون دو تا پسرای دیگه ! بخاطر اینکه اونها هر بار میرن خونه مادرشوهر ؛ دست پر میرن

مثلا بخاد از خجالت اونها در بیاد

بخدا دروغ نمیگم شاید باورتون نشه ؛ اون دو تا برادرشوهرام هر چی برا مادرشون بخرن رو با پول پدر مادرشون حساب میکنن ! بخصوص پسر بزرگه یعنی شوهر اون چاچقچولیه ! اون وضعش توپه ولی بشدت گدا منش هست ، یه بار مادرشوهرم بهشون سپرد برن از شهمیرزاد براش یه تیکه اثاثشو نمیدونم فرش یا موکت شو براش بیارن ساری ، حتی پول نهاری ک با زنش رفت اونجا تو رستوران خورد رو با پول پدر مادرش حساب کرد

یعنی تا این حد بی شرف و دیوسه

اونوقت لایق دریافت پنجاه میلیون بود؟!

من حس میکنم با توجه ب اینکه عمده ی درامد و پولهلی مادرشوهرم دست اون یکی پسره هست ؛ علت اینکه مادرشوهرم از علی خواست ک از این حسابی ک کمتر موجودی داره صد میلیون ورداره بین دو برادر دیگه تقسیم کنه ؛ این بود علی و من رو حرص بده

که نیگا نکنین برا شما تعریف کردم ، بعنوان گوشه ای از نفهمیاش گفتم ، پول این زن با لین نیت از خون ضحاک نجس تر ! گور بابای خودش و عقلش و پولش، بخدا برام مهم نیس

حتی چند وقت پیشا شام درست کردیم بردیم خونه ی مادرشوهرم بخوریم

من خودم ماکارونی دوس ندارم ولی ماکارونیام فوق العاده اس، سر شام بودیم ک برادرشوهر بزرگم با زن چاقچولیش رسیدن خونه مادره ، اصرار کردیم با هم شام کمتر بیشتر خوردیم ، برادرشوهرم خیلی خیلی تعریف کرد ، همیشه از دستپخت من خیلی خیلی خیلی تعریف میکنه اصن از قیافش و از حجمی ک میخوره معلومه واقعا سوپرایز میشه، به منی ک نسبت ب اونا ی ذره جوون تر و ژیگول ترم نمیخوره دسپختم هم بهتر باشه !، زنکه چاقچولی پوفیوز تو جمع کردن و شستن شام هیچ کمکی نکرد در حالی ک اونجا خونه مادرشوهرم بود هر چی من وظیفه داشتم اونم دلشت کمااینکه مهمان نطلبیده بودن

منم در جا ب علی اس ام اس دادم که : حالا ک زن برادرت کونشو یه ور کرده کمک نکرده منم چای و میوه نمیارم، تا ۱۲-۱ شب بودن ، یه گوشه نشستم هی منتظر موندن چایی بیارم بیارم بیاااارممممم

اما نیاوردم

چاقچولی گه رفت یکعدد چای برا خودش ریخت اورد ذق زد نکبت بی شرفه پوفیوس

ب علی پیام دادم برو برا من چای بیار

بنده خدا اورد

میوه هم اورد ( میوه ها رو هم ما خریده بودیم ) خوردن ، هیچی رو جمع نکرد

منم نکردم

خیلی بد شد

گفتم ک خیلی سعی میکنه منو نگاه نکنه و همش فقط با علی حرف میزنه میلاسه ، ادرس داد بریم از مغازه برادرش بستنی بخریم ، یه روز رفتیم ، یه بنر گنده از چهره ی کریح لولو خرخره تو مغازه برادره بود ، خانوادگی زوار در رفته و در پیتی أن

..........

یه روز اول صبح تو تراس رو نیگا کردم یه گربه ی سیاااااه زل زده بود ب من ، از ترس ریدم ب خودم ؛ تراس ما راه نداره ، طولانیش نکنم ، یه گربه ی شیطون مثلا از ساختمون شماره یک فرار کرد رفت ساختمون دو ، چجوری رفت رو پشت بوم اونجا و نهایتا یک و نیم طبقه پرید تا سر از تراس ما دراورد ، دوره افتادم تو محل ؛ صاحب گربه رو بالخره پیدا کردم ، پاشد اومد خونمون یکساعتم نشست گپ زد و اخری گربه رو گرفت رفت ،،،،،،،،،. مثلا یه جورایی با خانمه دوس شدیم ، چند روز قبل ساعت یک و نیم ظهر تو پارکینگ ک بودیم حبه یه ذره اندازه پنج تا شوت ؛ ب دیوار کرد ، همون خانمه از ساختمون خودشون کله شو کرد بیرون دید حبه تنهاس؛ بهش گفت : تو پدر مادر نداری این ساعت روز سر صدا میکنی؟ بچم انقد متین هست چیزی ب زنه نگفت اومد ب من گفت ،،،، منم ملاحظه ی اون اشناییمو نکردم رفتم سرش داد و بیداد که : به تو چه که بچم توپ شوت میزنه، ۴ دیواری اختیاری، تو مث مرغی ک ساعت یک و بیست دیقه ی ظهر تایم خواب ظهرته، بچمو تنها گیر میاری بهش حرف میزنی؟ بیا پایین تا دهنتو پره خون کنم خودم

از منه بیعرضه این حرفا بعید بود

ب خودم افتخار کردم ، عصر ب علی گفتم ؛ گفت: من با شوهر این زنه اشنایی داشتم آبروی منو بردی

بهش میگم : شوهره اون زنه رو هم جر میدم تو هم طرفدار کشی اون غرببه سگا رو کنی تو رم تیکه پاره میکنم

...........

با مستاجر مغازم کلی دعوامون شد ، علی اصلا نیومد ، من با داییم رفتم ، بس ک داییم محترم و با اخلاقه بخاطر گل روی داییم جلوی مستاجر وحشی سکوت کردم و اخرشم پنج شیش میلیون اضافه بر سازمان براش واریز کردم که فقط بره گمشه

از بابت این ضرر مالی خیلی ناراحتم ک ب احترام داییم ضرر کردم، من خودم پولکی ولش بابا

اهان اینم بگم تو دعوا با مستاجر مغازم نیم ساعت دو نفری با هم دعوا کردیم یکی اون بگو یکی من بگو ( که صد در هزار حق با من بود ) بعدش از لحظه ای ک داییم بهم گفت دیگه سکوت کن به اندازه یه ربع کامل اون زنه داد و ورور کرد من سکوت مطلق

بجا اینکه حرف زدن زیاده اون زن باعث بشه سبک بشه ، سکوت مطلق من حرصشو دراورد و بعد از یک ربع وق وق کردن تازه به گریه افتاد و از حرص نفرینم کرد

از اینکه با سکوتم بیشتر حرص خورد جدا لذت بردم واقعا این گریه اش ضرر پنج شیش میلیونیمو شست برد با نفرینش یه جون ب جونام اضافه شد

مغازه من یه مغازه بدرد نخور یه جای به درد نخور و ارزون شهره، اجاره اش شیش تومن بود

،،،،،،،،،،،،،

راستی تا یادم نرفته

مادرشوهرم یه باری برا اینکه غیر مستقیم حجاب منو نقد کنه ، نشست از حجاب عروس مون ( که هزار برابر از من پوشیده تره) گله کرد

جلو علی چنان بدجور جوابشو دادم مادر و پسر لال شدن

با عصبانیت و داد و فریاد گفتم عروس ما صاحاب داره از تو بهتره که خونه تو میدادی پسرت زن اجنبی بیاره یه هفته یه هفته تو خونت نگر داره ( منظورم پسر بزرگش در دوران قبل طلاقش ) بود !

یه بار دیگه هم منو نقد کرد : که فلان روز صد سال قبل رفته بودیم بیرون تو نشستی تو ماشین نیومدی از دشت و دمن نمیدونم فلان سبزی کوهی رو بچینی !!!! تا الان صدددددهااااا بار اینو گفته بود جواب نمیدادم ، انقدررررر دروووووغ گفت ک خودشم باورش شد، با عصبانیت گفتم: خجالت نمیکشی انقد دروغ میگی، اون روز من به اندازه یه نایلون فریزر ازون سبزیا چیدم بعدشم درخت نداشت منم کلاه نداشتم افتاب بود کله م اتیش گرفت پناه بردم تو ماشین ! ضمن اینکه عرض کنم اون سبزی رو هم بردم خونه همه رو ریختم اشغالی!!! من ابن ات اشغالا رو استفاده نمبکنم ، و خودت هم حتی یک بار ازونا استفاده نکردی ! فقط میخوای منو تخریب کنی!!!

عقل نداره؛ افسرده اس؛ همش خاطرات کذب مبسازه

و جالبه که اینو بگم علی برا اینکه مادر خرشو نازنازی کنه از دلش دربیاره ؛ همه ی ما رو بعده پونزده سال دوباره جمع کرد برد همون نقطه که ننه اش از همون سبزی های خود رو بچینه، مادره تو راه ما رو کچل کرد انقد دستور داد، من ک گفتم من هیجی نمیچینم ! رسیدیم اونجا ! ازون سبزی ها نداشت دلم خنک شددددددددددددددددد

دلم خنک شددددددددددددد

انقد بهش خندیدم گفتم حقته، آه من بود

با خنده ک میگفتم هیچی نمیگفت اونم خنده ش میگرفت

،،،،،

امروز گیرم ب مادرشوهر بود

........

من و الی جانم یه دوست مشترک سوم داشتیم ، تازکیا بمن زنگ زد ، همون شخصی ک راپورت روی دوم رقابتی الی جانم رو بمن داد ، در حد خفیف تری بخاطر مناسبت های خونوادکی به اون دوست سوممون ( ماریا) هم از الی جانم خیلی چیزا گفت

ماریا باز نکات بیشتری از زوایای دیگه ش میدونست چون زرنگتره از من

شوهر ماریا بخاطر ارتباط کاری با علی دوستن هر دو بسیار اجتماعی و با ادب هستن خیلی از هم خوششون میاد !

شوهر ماریا به علی گفت که الی جانم ، از اوناس ک چون ب خلوت میرود ان کار دیگر میکندد

علی ی روز اومد ب من گفت که شنیده الی ککی ب کلاش داره

من حاشا کردم گفتم : نمیدونم ! من در حد اینکه با من سر امتحان زبان انگلیسی به ناجوانمردی و حقه بازی رقابت کرد و در حد اینکه تو بحث کاری یه کلاه گشاد سر شریک قبلیش گذاشت میدونم

علی هم مث من چند روز گیج بود، ببینید این دنیا خیلییییییی کوچیکه ، اخرین دوس پسر الی بخاطر یه گیر و گور کاری ای چند روزی میرفت محل کار علی کار اداری داشت ، من همیشه از این ادم بدم میومد ، لات بود ، بی کلاس بود ، دیگرانو مسخره میکرد ، واسه بقیه اسمخای مسخره میذاشت ، من نذاشته بودم علی قبلنا با این جیک تو جیک بشه ، ولی این چند روزی ک کار این یارو با علی بود خوده لات و لوتش افشا کرد ، در مورد الی پیش علی ما میگه : ازش پول و طلاشم میکیرم ازش بالا هم میرم.... یا میگفت : کی اینو بالا نرفته! اسم برد پیش علی ، تک ب تک !!!!

علی اومد خونه بعنوان چیزی ک خودش شنیده ب من گفت

خودمو زدم ب تعجب

در حالیکه همه شو میدونستم!!!!

مردا خیلی نامردن!!!!!!!

چن روز قبل از جلوی یکی از املاک شوهر الی رد میشدیم ؛ علی با تاسف میگه : اینهمه پول چ فایده وقتی همه زنشو دیدن!

والا من با این اطوارهای علی یا مردا تو تله نمیفتم ؛ خودشون هم معلوم نی چه گه خوریا میکنن!!!!! ورداشتم شماره های الی رو از گوشی علی پاک کردم هر چند که بخاطر شغلش ب شماره ی همه دسترسی داره

چرا من هنووووز تو کتم نمیره :الی ک دست کم صد یا دویست یا پونصد برابر ثروتمندتره چرا باید حس اولش ب من حس رقابت باشه؟ چرا خرررر؟؟؟؟!!!!!

..........................

بعد میگم فلانی پر حرفه

ببین چقد شدددددشرمنده



سوالات متداول

طولانی نامه چیست؟

در این مطلب اطلاعات، جزئیات و نکات مرتبط با طولانی نامه بررسی شده است.

آخرین اطلاعات درباره خونه چیست؟

جدیدترین اطلاعات و تغییرات مربوط به خونه در این گزارش ارائه شده است.

مهم‌ترین نکات درباره خیلی چیست؟

جزئیات مهم و نکات قابل توجه درباره خیلی در متن مقاله بررسی شده است.

برچسب: نویسنده: آراد محبی تاريخ: چهارشنبه 14 مرداد 1405 ساعت: 4:15

صفحه بندی