خرید بک لینک

چقد این روزا بی حوصله ایم

میدونم اکثر ادما پیش خودشون فک میکنن که خیلی خوبن و خیلی ب بقیه خوبی کردن اما در ازاش از دیگرون جفا دیدن

رعيت

منم انقد این چند وقت منفی ام دیدگاه قشنگ و جذابمو ب زندگی از دست دادم

زندگی من با وجود شوهره ددری ؛ مثل قبل ، پره از رفت و آمده

یه وقتا میگم اگه بنویسم چقد برو بیا داریم فک میکنین دارم دروغ میگم

لمس و کرخت هستم و این رفت و امدها رو فقط برا اینکه باعث شه خون تو رگم بدوه پاشم یه کم تمیز کاری یا اشپزی کنم غنیمت میدونم

با دوستم الی جان بینهایت سرد و دور شدیم، با خودم فک کردم به احترام اینکه زمانی ک من مریض بودم یه بار رفت بچه منو ورداشت برد تولد ،یه بارم همون وقتا خوراکی خرید برا بچم برد ، تمام رقابتهای مخفیش با خودم و حرفهای شنیع جنسی در مذمت بدن من یا کار و کردار خودم رو حلال میکنم و ب روش نمیارم فقط بی سر صدا دور میشم ، من آدم رقابت نیستم ، تمام تلاشهاش برا کوبیدن من مال حس رقابت طلبیش هست و من هر پروژه مشترکی در هر زمینه ای با این داشته باشم برنامه رو آلوده ب حسادت و رقابت میکنه این کرم کونش ؟عن دوستی مونو درمیاره، روزای قشنگمون رو بی سر صدا تموم کردیم! اما تو زندگی اجتماعیش حواشی زیادی ایجاد کرده! نصف شهر دارن راجع ب مکر و فریبش حرف میزنن!ک چون از هم دور شدیم اصن اون کلاهبرداریاش ب من مربوط نمیشه

،،،،،

من تو چند تا مجموعه خیریه عضو شدم ، ما خودمون عددی نیستیم ، با این وجود از درد این مردم روز و شب نداریم ، آرزو میکنیم الهی این مملکت به یه سامونی برسه که این جماعت از گشنگی و سیاه بختی دربیان ، تو خیریه با یه مکافاتی پول جمع میکنن ، پول مهمترین مساله ی بشری هست ، شاید خیلیا پولدار باشن خیلیام نباشن اما پول دادن خدا وکیلی برا همه سخته ، نهایتا جمع ک میشه از خیریه میبریم میدیم به افراد نیازمند ، اما چیزی ک این روزا حالمو به هم زده اینه که يه تعداد از همین ادمهای مستحق. غروبا میرن ،،،....!!!!!اينها فقير مالي فقير عقلي فقير فرهنگي با هم هستن، علي فتوا داد به اينها كمك نكن

تو یه مورد بگم: که به یه زن سرپرست خانوار ۵ تومن کمک کردن برا خرج بچه ش ،،،دو تومنشو برد داد مسجد محل شون به نیت مُرده هاش!!!!!!

تو یه مورد دیگه کمک کردن که یه زن سرپرست خانوار ؛ بره کمی وام بگیره به یه دردش بزنه ؛ زنه، پولو گرفت گوسفند خرید قربونی کرد برا مُرده هاش!!!!!!

مدیر خیریه پشت سر فحش کش شون میکنه و از لیست خارج میکنه

،،،،،،،،،،،

من اصن انباری ندارم همه چیزو تو خونه نگه داری میکنم ، تمیزه تمییییییزززززز، لوازم نوزادی پسرک رو داده بودم به خانم برادرم ، استفاده هاشو کرد ، رفتم پس گرفتم ، کثییییف، خاک گرفته، تار عنكبوت بسته، چرک بسته جرم بسته بوی جنازه ی سوسک و موش میداد، اینم بماند ک نیاوردن اخرم خودم رفتم اوردم ، دادمش به يه دوست ديگه م

حتي ،،،،، حتي لفظي يه عذر خواهي نكرد بگه ببخشين مثلا فرصت نكردم تميز كنم

سه چار ساله طبقه پایین خونه مامانم میشینن ، شیشه هاش به قدمت نشستن اینها توی این خونه ؛ پاک نشده !

فقططططططط لوازم خودشو تمیز میکنه ! یه جور غُد بودن و خود عن بيني داره ، از همه ي عروسا متنفرم متنفرررر

مدل تربيت ما (بچه دوست )هست ، اينم نه بخاطر اينكه بچه ها فلانن ؛ اين بخشي از تربيت نوعدوست و انسان دوست مونه ، خونواده هايي با والد نامهربان ؛ بچه هاشون بچه دوست نخواهند شد !

من عمه ي خيلي خيلي با ذوق و محبتي برا بچه ي برادرم هستم ، گندترين وجه وجود عروس مون اينه كه هيچوقت حتي يك بار ، قسم ميخورم حتي يك بار به جز ( سلام ) زوركي با بچه ي من ،كلامي حرف نميزنه و تحويلش نميگيره ، اوايل فك ميكردم عقده ايا هستن كه ادعا ميكنن كه : ما از بچه ها خوشمون نمياد ، اينم اونجور عقده اي و حقيره ، بعداً ديدم با بچه هاي عروس هاي خانواده ي ما مثلا بچه هاي عروس هاي خاله و عمه مون گرم ميگيره ولي با بچه هاي ما اينطوره، خيلي ازين موضوع ازش كينه دارم!

ولي هيچوقت بابت هيچي بهش هيچي نگفتم

نميدونم كي بود همينجا تو كامنتا ميگفت : عروس خودتونو نميخاد فقط پولتونو ميخاد

آي گل گفتي ، درود ب شرفت

،،،،،،،،،،،،،،،

اصلا به طور كل ، احساس بدي دارم

از خودم بدم مياد

از همه چيم بدم مياد

دلم ميخاد برم توي يه شهر غريب و دور

همش خودمو دلداري ميدم و ب خودم ميگم يادته اون وقتا ك داشتي ميمردي ، از خدا خواستي تا زمانيكه پسركم ٢٠-٢٥ ساله بشه ، خدا بهم مهلت و عمر بده كه بتونم ب بچم سرويس بدم بزرگش كنم و خدمت شو بكنم ؟

هي ب خودم ميگم تو الان تو ارزوي اون وقتت هستي

باز چته ،؟ چرا دلت ميخاد تنهاي تنها بري شهر دور ؟؟

هي ب خودم ميگم : چرا يه روز نميشيني همه ي افرادي رو ك ازشون دلخوري ببخشي ؟ ؟

همين امروز چند ثانيه وصل شدم اينستا ؛ تو اين چند ثانيه ؛ فقط دختره برادرشوهرمو كه شخصا خيلي هم دوسش دارم ؛ ولي بخاطر عقايد كثيفش كه طفل معصوم از پدر مادره گاوش ب ارث برده ؛ انفالو و ريموو كردم !

وجه مشترك همه ي اين افراد ؛ ترس هست

هر وقت تونستين مثل ما فارغ ز ايدئولوژي ، حق الناس رو رعايت كنين مَردين !

....................

مساله زمانه ،،،،، من بلاشك ؛ ميدونم اين وضعيت تباهي و سياهي قطعا خوش فرجام ميشه

اما به دليل گروني غ قابل تحمل ، به دليل فشاااااااااااار مضاعف بر مردم ؛ تحمل گذشت زمان رو ندارم، صبر ندارم ، بريدم ، دق كردم ، دلم ميخاد چسمغزاي ايدئولوژي زده بميرن همه شون !

ديگه به اينجام رسيده

تموم عمرم دو تا دغدغه داشتم : بچه م و اين ملك غريب

غريب مردمم

،،،،،،،

فري جون كجايي

برچسب: نویسنده: آراد محبی تاريخ: چهارشنبه 14 مرداد 1405 ساعت: 4:15

صفحه بندی