صب کله سحر بیدار شدم
ازمایش خون دادم
بند عینک گرفتم
گوجه خریدم
خواهرشوهرمو دیدم ، اولین بار تو عمرم بود بیرون میدیدمش! اونم کجا ؟ درست زمانی ک خیارای ارزون و کج و کوله ی هشتاد تومنی خریدم قیافه مو عین خیارا کج و کوله کردم ، با خنده و شرم بهش گفتم : عه چرا منو دیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خندید گفت چند خریدی؟ با خجالت و خنده گفتم ۸۰ تومن ! گفت چقد پولداری، من دیروز ۵۰ تومنی شو خریدم اخری داشتیم خدافظی میکردیم بهش میگم :توروخدا جایی تعریف نکنیاااااا الانم یواشکی منو تعقیب کن میخام برم گیلاس بخرم خجالتیه اون خیاره بریزه
اینا شوخی بود برام اصن اهمیت نداره، راستی پز بدم خارشوعرم استثناعا قشنگه، امروز یه اُورال جين تنش بود ، مث هميشه خاص ، بدون ارايشم ماهه
کلاس زبان رفتم ؛ مث همیشه از یکساعت و نیم ، یکساعت و ربع حرف میزنن یک ربع درس میخونیم از دو تاشون بدم میاد ، یه کلمه حرف تحسین امیز نمیزنن ، همش دارن از خودشون تعریف میکنن ، بقیه رو اصلاح میکنن، برای من جذاب نیس از طعم پیتزایی ک فلانی تو میلان خورده بشنوم، برای من جذاب نیس ک طرف از فیلمی ک دیده کامل برامون تعریف کنه! چرا توی وقت کلاس! بچه ها انقد از مولوی بدم میاد انقد از کتاب ملت عشق بدم میاد، مجبورم بشیینم شر و ورا و ادعاهای فرهنگی اینارم گوش بدم وقت با ارزش کلاسم بره
زنه ؛ نمیذاره شوهرش اخبار و فوتبال نگاه کنه چون ایشون بدش میاد!!! مگه میشه ؟ مگه داریم انقد بدجنس!!! خدای من! بعد جلو استاد جلو مرد اجنبی از مادرشوهرشون بد گویی میکنن! چقد زشت خدااااا!!!! بعد همین میاد از سردار ازمون بدگویی میکنه که عکسشو با رییس امارات استوری کرده بود! ای خدا تو گروهها تو کله پوکشون اطلاعات مغلطه سفسطه ای یه ذره راست یه ذره دروغ با تاریخ های به هم ریخته خوراک میدن بعد اینا میان واسه ما گوز گوز میکنن!
رفتم سر خاک پدربزرگم گلها رو اب دادم
ببخشید من خیلی بی کلاسم ،، کارای چیپ میکنم ، تازه سنگ قبر پدره پدرمو عوض کردیم و کلی گل کاشتیم اما تو این انجیر پزون ؛ ننه بابای بیکاره من نمیرن گلهای مزار رو اب بدن ،، اعتقاد دارن نیازی نیس!!!!!!!! من انقد حیفم میاااااااد، ناچارأ هفته ای یکی دو بار صبحها من میرم
عصری باز رفتم بیرون ، یه ذره خرید خونه کردم
خدای من این گرونی قابل تحمل نیس! پول هست ؛ جایی ک نباید....
آهااااااااع یه چیزی بگم
برادره علی همونکه به تحریک مادرش الان ۱۵-۱۶ ساله با من قهره،،، امروز ورداشت ننه شو برد قم ! بماند ک علی چقد ناراحت شد! راه خیلی زیاده! مادرش بد سفره حالت تهوعی و پا دردیه
حالا اون هیچی
امشب بمحض اینکه برگشت اس ام اس داد ب علی که خرج سفر امروزمون به قم شده فلان مبلغ ! از حساب مامان به من برگردون؟!
بهتون نگم که بخاطر عقایدش یه پست خیلی بالای شغلی و درامد بالا داره ! بعدشم خودش داشت میرفت دیگه چرا باید پول بنزین مادشو حساب کنه؟ بعدشم ره ب ره موکبا غذا و شربت و چای و خوردنی میدادن سق بزنین، چرا بردیشون رستوران ؟ چرا مث سیره ی ائمه نون خشک و شیر نخوردین؟! ؟
علی براش نوشت : بووووووووووووق ( نمیشه گفت )
جانورا
برچسب:
نویسنده: آراد محبی