خرید بک لینک

پنج شنبه ک تعطیل بود یکی از فامیلای علی اینا ( مادر و دو بچه )رو دعوت کردم بیان درسته که فقط دو تا دختر داره، ولی راستش خونواده های پسر داره فامیل همه ددر دوودور بودن، اومدن ک بچه ها بازی کنن، خیلی خانم نازیه، بچه ها یه کم بازی مازی کردن، خانمه ظهر نهار رفت خونه ش! باز برا عصری میخواستیم بریم پارک ، رفتیم بچه هاشو از در خونه ش گرفتیم با خودمون بردیم، شانسی شانسی داداشم و خانمش و بچه رو هم اونجا تو پارک دیدیم، خانم برادرم بهم میگه: چرا تو همیشه یه عالمه بچه دنبالتن؟ گفتم: بزرگی میخوای باید ایثار کنی دیگه!

جملات قصارم ؛در وی موثر اوفتاد

خونه های فامیل گَردي

برا اونا فالوده بستنی خریدارییم ، با خودم تخمه و قارچ سوخاری برده بودم دیگه با هم خوردیم ، دروغ چرا همه رو داداشم و بچه ش خوردنمیدونستین داداشم با اینکه لاغره ولی همه ی عمرش خیلی بخور و شکمو بوده؟نمک گیر شدن، اصرار کرد شب بیایین خونه ی ما، هر چی قبول نکردم به زوووور ما رو برد، رفتیم بچه های فامیل رو تحویل مادرشون دادم و رفتیم خونه داداشم ،ماکارونی درست کرد، با اینکه با ماکارونیای من متفاوت بود ولی خوشمزه بود

چرا همه غذاهای من تکنیک و ادویه دارن؟ اصلا غذای کم ادویه یا طعم خنثی از یادم رفته

،،،،،،،،،،،،،،،

یکی ع خاله هام خیلی واپسگرا ( عقب مونده) ان!

پسر خالم در روزهای گذشته با جاویدناما یه شوخی ای کرد كه نبايد! جاويدناما تا ابد ناموس مان، شوخي خركي شو به دل گرفتم، نیگر داشتم تااااااا

دیروز که دیدمش ،جلو جمع به خنده ،ریدم به هیکلش

ناراحت شد و فِلِنگو بست ،گلایه مو پيش قوم و خويش كرد

خونواده ي ما هم ك همه محترم و نوعدوست، يقه ي منو گرفتن!

حقش بود! شوخي ندارم

عقب مونده اس كه باااااااشه، سگ پدره بي قواره!، دهن شو پره عن میکنم

احترام و محبت سایر قوم و خویش هم حالیم نمیشه!

،،،،،،،،،،،،،،،،،،

مادرشوهرم هم سه شنبه شب ما رو دعوت کرد ، شوهر خالم پسر عموی علی هست، چون خاله م طبق معمول ددر دودور بود شوهر خالم تنها بود شب ک داشتیم میرفتیم خونه ی مادرشوهرم هماهنگ کرد شوهر خالمم بیاد، مادرشوهرابگوشت درست کرده بود، توش پره قلم، چرب و چیل، أددددد موقع شام ، پسرک دل درد گرفت خواست از دسشویی حیاط مادرشوهرم استفاده کنه، میترسید، من بردمش ، یک ربعی معطلی داشت، دیگه شام سرد شد، انقد خدا خدا کردم که سفره رو جم کرده باشن ، ولی نکرده بودن، برادرشوهر خره هم بود ، یه سلام الکی دادم حجابم نذاشتم کونش بسوزه،شوهر خالم دست کم ماهی دو بار میره خونه مادرشوهرم رفاقتی و رو حساب فامیل بودن ویزیتش میکنه، هیچ انسانی تو دنیا با شوهرخالم یکی به دو نداشته بس ک این مرد محترمه، حالا برادرشوهر خره ، المی الکی با شوهرخالم داشت دعواش میشد! شوهرخاله م ک ب بزرگی خودش گذشت کرد اما مادرشوهرم جلو جمع طرف اون پسره خل وضعش رو گرفت!!!

چجوری روتون میشه؟ خدای من

ما همیشه احترام مهمون رو اولویت میدونستیم حتی به ناحق!

بعد ک مهمون رفت از بچه مون دلجویی میکنیم!

،،،،،،،،،،،

از صبحه سر درد دارم یه دور ساعت ۱۱/۵ تا ۱۲/۵ خوابیدم، یه دور هم ساعت ۳/۵ تا ۴/۵

یه ذره خیارشور انداختم درپوش دبه ها هرز بود سفت نشد ، فک کنم خرابکاری بشه

بچه ها من تحمل طعم خیارشور خانگی رو ندارم زیادی ترش و شوره

یه باری توش شکر ریختم ؛ بازم مال نشد

دفعه قبل نبات انداختم تو ملاتش، خیلیییییی خوب شد

،،،،،،،،،،،،،،

برچسب: نویسنده: آراد محبی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 8:02

صفحه بندی