بقاپ بقاپ
-
تاریخ: 1403/1/17 ساعت: 14:17
ب حق چيزاي نشنيده
حرّافِ اَزَل
-
تاریخ: 1402/12/21 ساعت: 16:33
مادرشوهرم دیروز ظهر اومد خونه ماامروز بعدازظهر رفتخیلی یواشکی طوری اومد ک پدرشوهرم نفهمه اینجاس نیاد خون ب پا نکنهبراش نزدیکای خونه ی خواهرش اپارتمان اجاره کردن دارن براش جهاز هم میخرن البته اکثرا لوازم دست دوماز دیروز اومد یکسرررررررررررررررررررره بی وقققققققققققفه حرف زدانقدم آروم و با طمانینه حرف...
دختر كو ندارد نشان از مادر
-
تاریخ: 1402/12/21 ساعت: 16:33
هر ساله بعد از ديدن رسپي هاي مختلف ، باز خر كله مو گاز ميگيره ورميدارم سالي يك بار به ذره مربا هويج درست ميكنمو كما في السابق مزخرف تر از سالهاي گذشته از اب درميادامشب هم يه ذره درست كردم : ☺️چرا مربام جامدِ، آب نداره!هويج رنده شده ي پخته ي جامدِ شيرينِ ترش
كسخللللللللللل
-
تاریخ: 1402/12/11 ساعت: 16:04
باورش برا خودمم سختهاخه کسخلی تا کجا! تا چه حد! خريت بشر بي نهايته!پدرشوهره بي وجودم ورداشته مادرشوهرمو برده خونه ي دوم شون ( شهر ديگه) بعده شام بهش میگه پرتقال بیار ، مادرشوهرم گفت ک داشتن از شمال میومدن ( شهر دوم) از خونه با خودش پرتقال نیاورده..... صد در صد با بد زبونی گفته بعدشم پدرشوهرم عین حيو...
مادرمو پختم
-
تاریخ: 1402/12/11 ساعت: 16:04
امروز اتفاقي مامانمو تو خيابون ديدم تنها بودحالا اينكه زير بارون برا خريدن يه كاموا برا عروسمون تنها رفته بود بيرون بماند
همينجوري
-
تاریخ: 1402/12/11 ساعت: 16:04
از وقتي مادرشوهر جان از خونه ش قهر رفته؛ خونه خواهرش ساكنِ ؛ يه زنگ نميزنم برا احوالپرسي
روزنوشت آغشته به مادرشوهر ۲۷-۲۶ دی۱۴۰۲
-
تاریخ: 1402/11/10 ساعت: 15:04
ساعت ٥:٥٨ با كوك ساعت بيدار شدم ؛ برا اينكه باز نخوابم يه چرخي تو اينستا زدم ، البته نصف شب خبر حمله صپاح به كردستان عراق رو شنيده بودمتفپا شدم خوراكي بچه و صبونه رو رديف كردمساعت هفت هم حبه رو بيدار كردم ب زور ٧:١٥ با داد و هوار من پاشدجلو پدرشوهرم رسواي زمان شدمبچه رو بردم مدرسه تو راه ضرب باهاش ت...
رفتن پدرشوهر و مادرشوهر
-
تاریخ: 1402/11/10 ساعت: 15:04
سه شنبه صبح ساعت ٧ پدرشوهرم مث هميشه رفت !منم بچه رو رسوندم مدرسهمادرشوهر رو بعدش ورداشتم بردم جواب ازمایش شونو درمونگاه نشون دکتر دادیمهیچی ش نبود ازمایش و سونو و تست قلب و هر چی داشتیم همه خوبه خوب بودن هیچی ش نبودساغت ده اوردمش خونه مونبهم گفت پس من دیگه میرم خونه خودمونالکی گفتم من بیرون كار دار...
جنجال دعوا ورزش
-
تاریخ: 1402/11/10 ساعت: 15:04
حبه رو يه جا كلاس ورزش ميبرممربي شون عوض شد مربي جديد اومدخيلي اهل پز و شخصيت نمايشيهمون جلسه اولي كه اومد يه تمرين جديد ب بچه ها داد كه به مقدار خشن بود و بچه ها همش ميخوردن زمين و شل و پل ميشدنچند تا بابا و ماماني هم كه دور زمين بودن مث يابو وايساده بودن نگاه ميكردن كه برن بعدا پشت سر ذر ذر كننبعد...
العرب الروز الزن
-
تاریخ: 1402/10/19 ساعت: 12:44
مشغول زُمله هفت جد من هستين فك كنين كاراي مثبت علي باعث شد دو روز خوب بمونيمخيلي وقته باز با هم تو لك ايمپارسال خيلي گوز گوز ميكرديم ك امسال روز زن عربي رو ارج ننهيم ؛ فرهنگ هنوز نهادينه نشد و علي دو سه روز مونده ب روز زن بهم پول داد گفت برو برا خودت چيزي بخرمنم چون مراتب گراميداشت رو خوب رعايت نكرد...
دروغگويان تلوزيوني
-
تاریخ: 1402/10/12 ساعت: 18:54
من رو سین جیم نکنین نخوایین هویت ها رو درارین؛یه شاهد یه راوی یا یه معتمد اوردن تلوزیون ؛ در مورد فرد خاصی ؛ حرف بزنه!!!!!!!!!!از زندگیِ اون فرد خاص خاطره ها گفت و مث سگگگگگگگگگگگگ دروغ گفتگفت : ساده زیست بودن ، دست به خیر داشت ، رانت و ثروتی نداشتمثلللللل سکگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ دروغ گفت سال هشتاد ( ...
شب يلدا ١٤٠٢
-
تاریخ: 1402/10/7 ساعت: 13:29
شب جمعه شب يلدا بود ما هم از ظهر پنج شنبه تا بعدازظهر جمعه با كل خونواده علي اينجا توي يه خونه هتل مانند با هم يكجا بوديمجمع خوب و خوشي بود و جاري مورد نظر هم بوداسم جاري چاقچوليه رو جهت سهولت نگارش ميذارم ( زهرمار)!لحظه اولي كه زهر مار رو ديدم فقط يه ( سلام خوبي) خشك گفتم اونم عادي جواب داد و ديگه ...
روز نگارش
-
تاریخ: 1402/9/26 ساعت: 14:32
مرگم ميومد از رختخواب بلند شم ساعت شش و هشت ديقه با خابالودگي بسيار خودم رو از جام كَندم و پاشدم چاي گذاشتم و خوراكي حبه رو تو كيفش گذاشتم ؛ علي شش و نيم از در خونه رفت ، حبه رو از ساعت يه ربع ب هفت صدا زدم تا هفت و پنج ديقه با كلي اِرعاب و تهديد ع جاش بلند شد ، صبونه يه قلوپ چايي شيرين و فقط نيم لق...
هر روز يه جا
-
تاریخ: 1402/9/16 ساعت: 4:48
من و الي اينجامن و الي اونجامن و الي همه جاماشالاش باشه خودش فول انرژي و دَدَري و شيطونهمنم گرفته مث خودش كرده، از بس بهم نه نميگه و پايه اس منم گوش ب فرمانشمبس ك ميريم اين ور اون ور ؛ خونه زندگي ب گه كشيده شدهخوبيش اينه عليرغم اينكه پولداره ؛ ولي زياد اهل خرج اضافه نيست و ب من هم ازين بابت ها سخت ن...
اووكادو ميگو
-
تاریخ: 1402/9/16 ساعت: 4:48
لقمه اول رو خوردم حالم داشت به هم ميخورد باز گفتم نههههه حتما ته مزه ش خوبه ؛ آخه چطور ممكنه اين همه ادم باكلاس اينو ميخورن اين مزه اش گندمزه باشهلقمه دوم ؛ عوقسوم : عوقحيفه اونهمه پياز و ادويه و اب نارنج كه حروم كردم برا ميگوبخدا اون باكلاسا هم اطوارشونه!مگه مجبورن! مگه قحطي اومده؟ اينا چيه ميخورين...
شيش جيب
-
تاریخ: 1402/8/15 ساعت: 23:52
خيلي احتراممو نيگر دارينآمن ديگه اون اوس موسي سابق نيستُمشميم پلنگ در خدمت شماسشايد دير باشه شايد دمده باشه شايد نپسندينشلوار كارگو خريدم امروزميپوشم يَك مُجلَفِ مزخرفي ميشم ك مپرستو جيبشم چاقو تاشو جيبي گذاشتم هر كي بياد جلو كاردي ش كنم
زن مرد،،، همساده! و غیره
-
تاریخ: 1402/8/15 ساعت: 23:52
خيلي جالبهسال قبل من رفتم با آقاي همساده پاييني دعوا كردم كه چرا وسط هفته جشن ميگيرين بچه هاي ما ميخوان بخوابن!!!!زنش با من قهر كرده اقاهه خودش يه سلام رو هميشه ميدهاز اون ور همهمساده ديگه اي با علي و من دعواشون شدمن با زنه سالهاي ساله قهر كردم ،ولي علي با زنه سلام عليك ميكنه
معلم مدرسه
-
تاریخ: 1402/8/4 ساعت: 6:49
اتفاقای باحال و ضد حالي افتادهدو سه تا ع مادرای همکلاسیای حبه ؛ خیلی كج فهم و چس مخ انپارسال و پیرار سال ک معلم خیلی ماهر بود دهنشون ب ایراد گیری باز بود آشوب كرده بودن تو مدرسهامسال ک معلم بدرد نخور و عصبي مزاجه ؛ عاشق معلمن
مسائل مدرسه ای حبه
-
تاریخ: 1402/7/26 ساعت: 18:13
هنوز شیش هفت روز نشده که از مدرسه رفتن حبه میگذرهمعلم امسالش با اینکه خیلی شیک و قشنگه ولی بشدت سختگیرههر روز از مدرسه برگردوندمش بچه ،تو ماشین گریه کرد خیلی اذیتهحبه تو مدرسه آروم و حرف گوش کن هست انتظار نداره وقتی بی نظما بی ادبی میکنن این هم بسوزه !! چون آرومه با بچه های بی ادب هم گروه میکنن که ا...
كديين
-
تاریخ: 1402/7/26 ساعت: 18:13
ميدونين بركت كي از خونه ها رفت؟ از اون وقت كه تو دستور اشپزي هاي جديد ، جا اينكه پياز رو سرررررررخ كنن ،ادا خارجيا فقط ميگن : پياز را تفت دهيد تا سبك شود! خو همينه غذاهاي خارجي مزه ي جووووون نميده ديگههمينه بنياد خانواده در غرب متزلزله ديگه