جلسه اول مشاوره دو نفره...

خرید بک لینک
سلام

بچه ها خیلی لازمتون دارم خیلی...وقت ندارم طولانی بنویسم....

رفتیم پیش یه مشاور((لطفا اسم مشاورمو نپرسید.مرسی)

...یک جلسه دو نفره...مشاوره خیلی منو کوبید...خیلی حرفاش منو گزید.تا ده روز حالم بد بود دیگه نمیتونستم بخندم یا مث همیشه موقع آپشزی اواز بخونم و چند ثانیه یه بار برقصم...دیگه نمیتونستم وقتی از هال میخام برم تو اتاق مدل یورتمه ای مخصوص خودمو برم...دیگه نمیتونستم گوشیمو ببرم تو دسشویی و اینستا تلگراممو چک کنم....بعدا ک دقت کردم دیدم شبها موقع خواب از شدت بدحالی و بی چارگی ناخوداگاه به حالت جنینی میخوابیدم..صبح بیدار هم میشدم مضطرب.خونه ی ننم نرفتم.با کسی شوخی نکردم

بچه ها اینا میتونه نشونه ی این باشه ک حرفهای گزنده ی مشاوره درست بود یا اینکه چون اونجا به من حرفهای درشت میزد و بهم برمخورد عوارض اون برخوردن ها و تخریب شخصیتم بود؟؟

تازگیا داشتم یه ذره اعتماد بنفسمو میبردم بالا...باز سقوط آزاد کردم

ولی باید حتمن ادامه بدم برام چلنج شده من خیلی چالش دوس دارم .ادامه میدم چون منو گیج کرد مشاور بعنوان کسی ک مثلا چهره علمی هس فکر میکردم اشتباه فهمیده! یا من عوضی ام یا اون دیگه!!

و اما خلاصه ماجرا

رو به من کرد و گفت مشکلتون چیه؟من گفتم از علی بپرسید...مشاور گفت:کسی ک جا خالی میده ریا کاره(البته اینا فقط خلاصه ی حرفامونه یه جورایی تیتر وار)....اینجا به من برخورد ک من کی ریا کاری ب خرج دادم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من گفتم: قهر میکنه به تقلید از پدرش و اصرار داره فقط همین یه گزینه انجام بده چون جاهل و متعصبه

گفت چند بار بهش گفتی توی یک سال اخیر؟گفتم: بالای ده بار

گفت:فایده داشت؟گفتم: نه.گفت: پ چرا بازم گفتی و گفتی/؟؟گفتم: چون سالها سکوت کردم یه روش نیاوردم ولی الان با نشون دادن رفتار تقلیدانه اش ک از پدر و برادر مومنه به ارث برده دارم بهش میگم تا بفهمه اونها الگوهای بسیار ناموفقی اند..و کمی هم با گفتنش سبک میشم

کلی سخنرانی کرد که: شما سبک میشی اما اون رو سنگین میکنی و افسرده اش میکنی و رابطه تونو منهدم میکنی

بچه ها ما قبل از جلسه ی دو نفره مون نفری یک جلسه تکی رفتیم ک کاملا پول حروم کردن بود..ولی گویا تو جلسه تک نفره علی گفته من خیلی داد و فریادی ام...

من از وقتی حبه بدنیا اومده چون سرم خیلی شلوغ شده وقت نمیکنم صبر ب خرج بدم

من به دکتره گفتم: من میتونم خشمم رو فریاد نزنم و کنترل کنم همونجور ک 5-6 سال اول زندگی خودمو کنترل میکردم....دکتره گفت این ادعا دروغه و هیچ کس تو دنیا نمیتونه خشمش رو در مرحله ی فوران کنترل کنه....من ب دکتره گفتم: اگه وقتی حبه داره گلدونی رو میندازه زمین داد میزنم اونو نمیتونم کنترل کنم ولی اگه غرغرایی ک بعد از تولد بچه م سر علی میزنمو میگین اون کاملا با تصمیم خودم و اراده م هس

باور نکرد!!!!!!!!!!!!!!! باز اینجا شک کردم به اون یا نمیدونم شاید باید ب خودم شک کنم

دکتره دید من دارم برخلاف نظرش زیاد ب ادعام اصرار میکنم..گفت: با کلمات بازی نکن

.و باز بمن برخورد ک من بازی نمیکنم وقتی میگم کنترل دارم دارم حالا ک باور نمیکنه پس ادامه ندادم دیگه

الان من اشتباه میکنم یا اون؟؟میترسم چون اون درجات علمی داره پس برداشت من از شخصیت خودم غلط بوده باشه پس باید بازم برم پیشش ببینم چخبره

چند بار از من پرسید : همسرت رو دوست داری؟

بار اول گفتم بله.گفت چرا؟گفتم چون شو طبعه منو میخندونه

بازم لای حرفام وسط چالش کشیدنم ب دفعات ازم پرسید...دیگه بهم برخورد گفتم دکتر من دروغگو نیستم وقتی یه بار گفتم اره یعنی اره....چرا هی از من این سوالو میکنید

گفت: طبق وظایف خودم با توجه ب مغایرت هایی ک در رفتارتون میبینم موظف هستم برای اطمینانم باز ازتون بپرسم...

دیگه اینجا نقطه جوشم شد...یخورده عصبیانی بهش گفتم ببین دکتر من ادم دروغگویی نیستم اگه میبینی تو زندگی اقداماتی علیهش میکنم مثل غر زدن یا داد زدن بخاطر اینه ک اون با من حرف نمیزنه و من یه عالمه حرف نگفته دارم.اینکه شما میخای مچ منو بگیری ب شخصیتم خیلی برمیخوره ...دکترم صداشو برد بالا گفت: من اصلا دیگه با شما مشاوره نمیکنم

خلاصه دوباره با هم دوس شدیم...بعد گفت ب جدایی فک کردی؟گفتم نه....گفت تکلیف بچه ها چی؟گفتم نمیدونم حتمن با من دیگه....گفت ببین وقتی میگی بچه با من باید باشه یعنی ب جدایی فکر کردی و بروز نمیدی...گفتم نمیدونم والا .مگه مردا بچه هم نگه میدارن؟/گفت تو بی مسئولیتی اگه ب جدایی فکر کردی و ب بچه فکر نکردی...گفتم نمیدونم من انقدری عمیق فکر نمیکنم

بازم اینجا جر و بحث کردیم ...گفتم ببین دکتر من آروم و خوشحالم و اگه مساله ای پیش بیاد حاضرم کمی باج بدم کمی شکست هم بخورم فقط دعوا نشه.چطور داری همه چیو سر من میشکنی/؟بازم باور نکرد گفت تو برداشت ذهنی ت از شخصیتت اینه ک صلح طلبی!!!(یعنی نیستی)

الان گیج شدم گیج گیج گییییییییییییییج

از علی پرسید شما بگو؟

علی علیه من گفت: انتقاد پذیر نیست و مطمئنم از در این مطب بریم بیرون باز با من چپ میشه

صبور نیست و همیشه میخاد ته داستان رو زودتر از طول و تفسیرش بدونه!!

گفت خیلی پاکدامنه و من سالهای عقدمون خیلی بهش شک داشتم ولی بعدش دیدم بیخود بود خودمو تغییر دادم(اینم بعدها میگم از دهن بینی ش بوده)

گفت : من یعنی خودش ادمی هست ک زود جوش میاره و زود سرد میشه....ک کاملا برعکسه.دیر جوش و سرد نشونده است!!!!!!

مهم اینکه علی گفت چون شمیم اهل انتقاد پذیری نیست من سیاست سکوت در پیش گرفتم و مسایل رو حرف نمیزنم!!!!!!!!!!!!!!!!بنظرم سیاست سکوت نیست فرمان مغز معیوبشه بعنوان اولین گزینه!!!!من قهر میکنم ناراحتم موهام سفید شده سر کار با همکارا خوب نمیشم تو کارم مساله کاری و بی تمرکزی برام پیش میاد چون شمیم ب من اس ام اس طولانی میده

در نهایت از علی پرسید اگ بچه نداشتی جدا میشدی؟؟گفت: آره

((((((و از این لحظه ببعد من شکست عشقی خوردم و تو انزوا و سکوت و ماتم رفتم)))

بعد از علی میپرسه: همسرتو دوست داری؟میگه 100 درصدد

پس چرا ب علی نمیگه مغایر؟؟؟؟؟؟؟؟؟

.

.

.

دیگه نشنیدم چیا بهم گفتن تا اخرش گفت برین یه لیست از انتظارات از هم بنویسین

(طرف مقابل چ کارهایی بکنه شما فکر میکنید دوستتون داره؟؟؟))))

بچه ها من با این همه توهینی ک از طرف دکتره بهم شد اصلا لیست نمینویسم ... ولی باز میرم تا ببینم مشکل از چیه؟من آی کیوم انقد بالا نیست هنوز توجیه نشدم ک ما چ مشکلاتی با هم داریم کامل حرفامون نیمه مونده ؟؟من نمیفهمم علی ک اگ بچه نداشتیم جدا میشد من برا چی باید این زندگیو بسازم اگه بخاطر بچه است یعنی من هیچ ارزشی ندارم؟؟من هنوز توجیه نشدم چجوری میشه مشکلاتو حل کرد حالا این وسط لیست نوشتن چیه؟چرا منو توجیه نکرد؟من هنوز پر از خشم هستم پررررررررررررررررررررررررررررررررررر حتی بدتر از قبل

لطفا به کمک شما نیاز دارم...با اسامی فیک نظر واقعی تونو ب این جلسه بگید

لحظه ها عریانند...

ما را در سایت لحظه ها عریانند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 252 تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 3:06

صفحه بندی